مقالات ادبیات و زبان فارسی

سيره عملي امام هادي (ع)- قسمت دوم

به نام خدا

ظریف – دبیر پیش دانشگاهی

 

سيره عملي امام هادي (ع)

 

امام (ع) پس از مشاهده سپاه متوکل فرمودند: مي خواهي من هم سپاه خود را به تو نشان دهم؟ گفت: نشان دهيد تا لشکر شما را ببينيم. دستهاي خود را به درگاه بي نياز دراز کرد و دعا نمود. در اين هنگام متوکل ديد از شرق تا غرب تمام آسمان را فرشتگان فرا گرفته اند و مانند ابر فضا را پوشانيده اند، از ترس بر زمين افتاد و غش کرد. پس از آنکه به هوش آمد، حضرت  فرمودند ما در دنيا اظهار چيره دستي با شما نمي‌کنيم و مشغول به امر آخرت هستيم. نگراني و ترس نداشته باش از آنچه خيال کرده بودي. مرا با تو در اين جهان مزاحمتي نيست!

متوکل عباسي در بدنش دمل بزرگي در آمده بود که به هيچ‌وجه خوب نمي شد، از زيادي درد در تب سوزاني بسر مي برد، پزشکان مخصوص از معالجه فرو ماندند، مادر متوکل به حضرت امام علي النقي (ع) ارادت کامل داشت، کسي را پيش آن بزرگوار فرستاد و تقاضاي دواي مؤثر نمود.

امام (ع) فرمود: روغن گوسفند با گلاب بياميزيد و بر دمل بنهيد تا درد ساکت شود و سر بگشايد. اين دستور را که به خليفه رساندند پزشکان معالج از تجويز چنين دارويي براي دمل خنديدند. آن دوا را هيچکدام نپسنديدند.

اين خبر به مادر متوکل رسيد پزشکان را ناسزا گفت و دستور داد آنها را از پيش متوکل خارج کنند. خودش شخصاً آن دوا را تهيه کرده و بر دمل نهاد. هماندم درد فرو نشست و اثر بهبود آشکار بدون فاصله شد و سر دمل باز گرديده مواد فاسد خارج شد.

متوکل در همان روز هزار مثقال زر مسکوک سرخ در هميان گذاشت و مهر مخصوص خود را بر آن زده براي آنجناب فرستاد. بعد از چند روز حسودان به متوکل رسانيدند که حضرت هادي (ع) خيال خلافت دارد، هر سکه اي که شما به ايشان مي دهيد صرف جمع آوري اسلحه مي کند. متوکل بدگمان شد. شبي سعيد وزير دربار خود را دستور داد به وسيله نردباني از راه بام نيمه شب بدون اطلاع بر آن حضرت وارد شود و ببيند ايشان در چه حالند و آيا در منزل و خلوتخانه خاص ايشان اسلحه و اسباب و لوازم سلطنت يافت مي شود، اگر پيدا کرد براي متوکل بياورد. سعيد با چند خادم نردباني برداشته کنار ديوار منزل آن حضرت آمد به وسيله نردبان از راه بام با چند نفر وارد خانه شد، اتفاقاً شب تاريکي بود. سعيد وقتي داخل منزل گرديد سرگردان گشت که به کدام طرف برود و چگونه جستجو نمايد. در اين هنگام امام (ع) از درون خانه فرمود سعيد همانجا باش تا برايت چراغي بفرستم.

فرستاده متوکل از اين پيشامد در شگفت شد که از کجا دانست من آمده ام. چيزي نگذشت که خادمي با چراغ افروخته و يک دسته کليد پيش سعيد آمد، گفت: امام فرموده تمام خانه هاي ما را جستجوکن هر چه از وسايل جنگ پيدا کردي بردار بعد از پايان تفحص پيش من بيا.

خادم اتاقها را يکي يکي باز کرد و سعيد را راهنمايي نمود در هيچکدام از اتاقها آنچه را که در جستجويش بود پيدا نکرد. خدمت حضرت هادي (ع) رسيد و داخل خلوتخانه ايشان شد. ديد حصيري افکنده و سجاده اي بر آن گسترده رو به قبله نشسته. کنار سجاده شمشيري در غلاف نهاده است و همياني که ده هزار دينار داشت با مهر متوکل بدون اينکه مهرش دست خورده باشد در گوشه اتاق است. امام (ع) فرمود از اسباب سلطنت در اين خلوتخانه فقط همين شمشير و دينارهاست که چند روز پيش خود متوکل فرستاده. هر دو را بردار و پيش او ببر تا حقيقت گفتار سخن چينان و حسودان بر او کشف شود. سعيد آن شمشير و هميان را برداشت و نزد متوکل آورد. مشروحاً مشاهدات خود را شرح داد. متوکل همينکه هميان را سربسته به مهر خود ديد بسيار شرمنده گشت و ازکرده خويش پشيمان گرديد چند نفري که از روي حسادت سخن‌چيني کرده بودند کيفري بسزا داد و ده هزار دينار ديگر در هميان گذارد. با همان هميان اول، خدمت ايشان فرستاد و پوزش خواست.

به نقل از : سازمان آموزش و پرورش استان خراسان

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن