مطالب عاشقانه

روزهاي بي ترانه

* روزهاي بي ترانه *

امشب از تو حرف مي زنم
کودکي که عاشقش شدم
پيش چشم هاي من بزرگ شد
قد کشيد
روز مرگ من
کودکم شبيه مرد ها به من نگاه کرد
حرف آخرش ولي
حرف مرد ها نبود
کودکانه از دلم گريخت
پر کشيد
رد بالهاي او ولي
از دلم به آسمان کشيده شد
پنج ماه و بيست روز مي شود که رفته است
چند ساعتي زياد تر
هر دقيقه از نبودنش براي من
مثل سال بود
ديدن دوباره اش محال بود
با تمام روز هاي بي ترانه ساختم
با تمام خاطرات
حرف ها
نبودنت
امشب از تو حرف مي زنم
پيش چشم هاي من فقط تويي
هر که بود و هست را پرانده ام
آه
گريه هاي بي صدا به درد من نمي خورد
اشک هاي نيمه شب
مرهم شکستگي نبود و نيست
واي مادرم رسيد
خوب شد که صورت مرا نديد

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن