مطالب عاشقانه

داستان يك عشق

براي گفتن داستاني که نهايت بزرگي عشق را نشان ميدهد

داستاني شيرين که از عشق وعمرش از درياها نيز بيشتر است

وحقيقتي ساده درباره عشقي که او به من هديه کرد

از کجا شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمي دانم ….زيرا در مصف عشق او بايد الفاظ بسياري بکار برد

با اولين سلام او .با اولين سخن او.معناي جديدي به جهان پوچ من داد

که در آن هيچ تکرار و علاقه ي ديگري نبود

او به زندگي من پا گذاشت و آن را شيرين کرد

او قلب مرا کاملا پر کرد که ديگر جاي هيچ کس و چيزي نخواهد بود

او قلب مرا با چيزهاي خاص پر کرد وروح مرا با انبوهي از عشق پر کرد

براي همين هر کجا بروم تنها نخواهم ماند…البته با وجود همراهي او چه کسي تنها خواهد ماند؟

هر وقت در جستجوي دستان او باشم او در کنار من است …چه مدت از اين عشق گذشته باشد نمي دانم

من هيچ جوابي ندارم اما همين قدر ميدانم بگويم که به او احتياج دارم تا زماني که ستاره ها مي درخشند

من محبت اورا مي پذيرم و بي آنکه دغدغه فردا را داشته باشم

چون ميدانم فردا بيشتر از امروز دوستش دارم

جاودان باشي اي عشق

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن