مقالات مذهبی

هیأت

موضوع: هیأت(مقصود از حضور،در جلسه هیأت چه باید باشد؟! ازحضور، در روضه سیدالشهدا به چه باید برسیم؟!)

 

مقدمه:

قصد ما در این نوشته این است که بدانیم هدف از شرکت در جلسه روضه سید الشهداء و آمدن به هیئت چیست؟


مراد ما این است که بدانیم از شرکت در جلسه روضه به چه چیزی باید برسیم؟

ازآمدن به هیات دنبال چه چیزی هستیم ؟

به این نکته هم باید توجه داشت که هیچ وقت نباید هدف انسان جزیی باشد بلکه باید همیشه دنبال اهداف بزرگ بود تا بتوان نتیجه ای در خور توجه حاصل کرد.


بنابراین در مسئله شرکت در روضه سید الشهداء هم باید دنبال هدفی بزرگ بود نه اینکه فقط دنبال هدفی جزیی باشیم. زیرا وقتی به هدف اعلا برسیم به طریق اولی به اهداف جزیی هم رسیده ایم.


بنابراین باید دیدمان را نسبت به هیات و روضه وسیع کنیم، باید دیدمان را باز کنیم تا بتوانیم اهداف بزرگ را درک نماییم.اگر ذهنیت ما به جلسه روضه اموری از این قبیل باشد که:« بخاطر دلم شرکت می کنم، برای خالی کردن خود شرکت می کنم، وقتی دلم از مشکلات می گیرد با شرکت در روضه آرام می شوم یا اینکه اصلا بخاطر عادت و بی هدف در جلسه شرکت کنیم و ….» مغبون خواهیم بود.


باید هدفی بزرگ تر از اینها مد نظر باشد. اینها اهداف کوچکی هستند. وقتی در روایات نظر می کنیم و این همه تاکید بر گریه و روضه بر سید الشهداء را می بینیم باید به این نتیجه برسیم که این همه تاکید برای هدف کوچکی نیست،حتما هدفی بزرگ مد نظر اهل بیت بوده که این همه تاکید کرده اند.


بنابراین مقصود ما از این بحث این است که در طی بیان چند مطلب آن هدف بزرگ را تبیین نمائیم. ان شاا…

 

مطلب اول:

فضائل اخلاقی سبب نجات و رستگاری انسان می شود و رذائل اخلاقی باعث شقاوت ابدی می گردد.


نفس انسان دارای چهار قوه است:


1) قوه عقل 2) قوه غضب 3) قوه شهوت 4) قوه وهم


نفس انسان میدان جنگ و نزاع میان این چهار قوه است و هر کدام می خواهد خود را پیروز و غالب ببیند.


چون قوه عاقله از سنخ ملائکه و قوه وهمیه از حزب شیطان ها و قوه غضبیه، هم رده ی درندگان می باشد و قوه شهویه به عالم چهارپایان اختصاص دارد، از این روی به حسب غلبه یکی از قوای نفس بر دیگری نفس انسان یا فرشته خواهد شد یا شیطان یا درنده یا چهارپا.

تنها انسان است که جامع همه عوالم است و چون مظهر اسمائ جامع متقابل گردیده است، قابلیت خلیفه الهی را یافته است.


       (آسمان بار امانت نتوانست کشید     قرعه فال به نام من دیوانه زدند)


اما اینگونه نیست که قرار گرفتن این قوا بیهوده باشد و نباید از آنها استفاده کرد بلکه باید در طریق استفاده از آنها حد وسط را رعایت کرد یعنی نه افراط کرد نه تفریط. وقتی حرکات و افعال انسان به وجهی اعتدال آمیز باشد، سه قوه اخیر مطیع و تحت فرمان قوه اولیه(عاقله) خواهند بود و این باعث تکامل نفس انسان می شود.


مطلب دوم:


((مَن مات و لم یعرف امام زمانه مات متیه جاهلیه )) کسی که بمیرد و امام و رهبر زمان خودرا نشناخته باشد ، مرگش مرگ جاهلیت است . (بحار الأنوار. 32. 331 )                              


این سخن پیامبر است که شیعه و سنی آن را روایت کرده اند . مرگ عساره زندگی است . اگر مرگ در جاهلیت باشد ( یعنی در زمانی بمیرد که امام زمان خود را نشناخته است) زندگی اش هم جاهلی بوده است چون مرگ عساره و نتیجه زندگی است .


وقتی زندگی جاهلی بوده باشد اصلاً شخص در دوران حیاتش هم مرده و میت بوده است   زیرا امام شریک قرآن است وقتی شریک قرآن را نشناخت ، قرآن را هم نشناخته است و قرآن است که عامل حیات است.


(یاأیّها الّذین آمنوا استجیبوا لله و لرّسول ذا دعاکم ل ما یحییکم) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اجابت كنيد خدا و رسولش را زمانى كه شما را مى‏خوانند بدانچه زنده‏تان مى‏سازد(انفال24)                                                                                                                                              

مرحوم کلینی از ائمه (ع) نقل کرده که فرمودند : برای مومن هیچ لذتی به اندازه لحظه مرگ وجود ندارد زیرا چهارده معصوم بر بالین او می آیند . از آرزو های ما این است که دستمان به ضریح سیدالشهداء برسد ، حال اگر در وقت مرگ او را در بالین خود ببینیم آیا این کم لذتی است ؟ البته باید شرطش را هم رعایت کنیم یعنی مومن واقعی باشیم

    

     مطلب سوم:


دو نوع جهاد داریم:


1) جهاد اصغر(جنگ خارجی) 2) جهاد اکبر(جنگ با نفس) سید الشهداء فاتح جهاد اکبر بودند.


کوچکی و بزرگی مساف کننده ها و غرامت ها باعث این تقسیم می شود. جهادی اصغر است که هم غنیمت آن کوچک باشد و هم غرامت آن. وقتی انسان با دشمن بیرون جنگ می کند نتیجه اش این است که اگر دشمن پیروز شد زمینِ ما را مثلاً به عنوان غرامت می برد. اگر ما پیروز شدیم زمینِ او را به عنوان غنیمت می بریم یا لااقل زمین خود را حفظ می کنیم. اما در جهاد اکبر که جهاد با نفس و شیاطین است اگر ما پیروز شدیم لقاء ا… و توحید را به عنوان غنیمت برده ایم و اگر شکست خوردیم از این فیض عظیم محروم می شویم و به شقاوت ابدی می رسیم. اگر کسی بخواهد به مقام خلیفه ا… برسد باید در میدان جهاد اکبر پیروز شود.


     (ز منزلات هوس گر برون نهی قدمی    نزول در حرم کبریا توانی کرد)

  

مطلب چهارم:


خدا می فرماید من بخواهم با تو سخن بگویم خیلی نزدیکم، تو بخواهی با من سخن بگویی خیلی نزدیکی. خدا از رگ انسان به انسان نزدیکتر است(( نحن اقرب الیه من حبل الورید. ما به او از رگ گردن نزدیکتریم))(سوره ق 16) بلکه خدا از ما هم به ما نزدیکتر است((ان الله یحول بین المرء و قلبه. خدا در میان شخص و قلب او حائل است.))(انفال24)


سه نوع وجود داریم:


فقیر: کسی که محتاج چیزی باشد و چیزی که احتیاجش را بر طرف کند نداشته باشد.

مستغنی: کسی که محتاج باشد لکن چیزی که حاجتش را بر طرف کند داشته باشد.

غنی: کسی که اصلا محتاج نیست و او فقط خداوند عزوجل است که همه محتاج اویند. ((و انتم الفقراء الی الله))(فاطر15) پس ای بنده ی فقیر اگر میخواهی مستغنی بشوی باید به خدا برسی.

(تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون  کجا به کوی خراباتیان گذر توانی کرد)

 

خداوند دو نوع حیات و زندگی به انسان عطا کرده:

حیات حصولی: خدا ما را خلق کرده و این حیات را به ما عطا کرده که خوردن و آشامیدن است(حیات حیوانی)

حیات تحصیلی: حیاتی که ما باید خود به دست آوریم. با علم و عمل صالح حاصل می گردد و باعث به کمال رسیدن انسان می شود(حیات انسانی)

تمام لذت حیوان شکاری این است که وقتی صاحبش شکاری را شکار کردآن حیوان در بیابان برود و شکار را به دندان بگیرد و نزد صاحبش بیاورد و دُم تکان دهد. تمام لذتش این است، با اینکه صاحب، تمام گوشت شکار را می خورد و فقط استخوانها را به سگ می دهد اما این سگ تربیت شده که به صاحب خود خیانت نکند و شکار را که امانت است نزد صاحبش برساند.

بعضی از انسانها از این حیوان هم کمتر هستند و به آن چیزهایی که خداوند نزدشان به امانت قرار داده خیانت می کنند مثل اعضا، جوارح ، عقل و نعمتهای دیگر که خدا به انسان داده تا به کمال برسد اما انسان خیانت می کند، به همین جهت است که خداوند بعضی انسانها را از حیوان هم پایین تر می داند.((اولئک کالانعام بل هم اضل))(اعراف179،فرقان44)

هویت انسان به وسیله دمیدن روح الهی تشکیل شده است ((فنفخت فیه من روحی))(حجر72) خدا می گوید جلوه خود را به تو دادم پس باید از این امانت نگه داری کنی.

روایت شده وقتی اسراء می خواستند از شام به مدینه برگردند حضرت زینب به یزید فرمودند که هر چه از وسایل و لباس های اهل بیت به غارت برده شده است را به ایشان باز گردانند.زیرا نباید دست نامحرم به لباس های اهل بیت برخورد نماید.بدان که لباس مشکی نشانه عزاداری سید الشهدا است . و لباسی است که اهل بیت به امانت به ما دادند. پس باید مراقب اعمال خود باشیم و طوری رفتار کنیم تا به این لباس مَحرم بمانیم. وقتی لباس عزا را می پوشیم طوری رفتار کنیم تا خیانت در این امانت اهل بیت نکرده باشیم.یعنی از گناه دوری کنیم. کسی که بین مردم به نوکر سید الشهدا شهرت یافته است مثل این است که لباس عزای ایشان را به تن دارد.پس باید مراقب رفتار و اخلاق خود باشد تا مَحرم به خیمه اهل بیت بماند.

مطلب پنجم:

در قرآن می فرماید که پیوند بین انسان و جهان این است که تمام جهان برای انسان خلق شده است و رهبری تمام جهان در دست انسان است و انسان ابدی است در حالی که این جهان موقتی است .

حال وقتی این انسان از جهان رفت تمام این جهان از بین می رود . خدا این جهان را آفرید تا انسان به انسانیت برسد و دلیل برتری انسان بر جهان این است که خدا انسان را از روح خود آفریده است . اگر معنای انسان را به خوبی فهمیدیم و مقام آن را در یافتیم آنگاه تبیین می شود که برای حفظ این مکتبی که انسان را می سازد ، این مکتبی که انسان را خلیفه خدا قرار می دهد ، این مکتبی که حرمت انسان را بالا تر از کعبه می کند ، اگر کسی ایثار کند و خود و فرزندانش را قربانی کند ضرر نکرده و سود هم برده است

سِرِّ این که خداوند در قرآن کریم سخن از خواندن نماز نمی کند بلکه سخن از اقامه نماز می کند این است که: اولاً قرآن نمازرا ستون دین معرفی کرده است ، ثانیاً درسوره “یس” فرموده است که قرآن سخن حکیمانه می زند . اگر نماز ستون دین است و قرآن حکیمانه ، پس خداوند نباید بگوید نماز را بخوان چون ستون خواندنی نیست بلکه باید بگوید نماز را اقامه کن چون ستون را باید بپا داشت تا خیمه دین برپا شد . در زیارت سیدشهداء می گوییم ( اشهد اَنّک اَقَمتَ الصلوة)یعنی این ستون دین به دست شما اقامه و برپا شد                              

انسان یک هویت پایدار دارد که عمرش بیش از زمین و جهان است . چنین حقیقتی باید تغذیه بشود و بهترین غذای روحانی او کلام آفریننده اوست که همان دین و مکتب است . انبیاء همین مطلب را آوردند ، انبیاء گفتند که اصل دین در درون همه انسان ها نهادینه شده است که همان فطرت است . بهترین افراد انبیاء هستند که سختی های زیادی را تحمل کردند تا این سخن را به انسان ها بزنند و به آنها بفهمانند .

پس برای انسان دین لازم است و برای دین هم مربی لازم است . کسی می تواند در جان انسان اثر کند که جان جان ها باشد ، ما یک جان داریم و یک بدن . بدن و اعضاء و جوارح ما هرکاری انجام می دهد ، جان ما با خبر است .

پس آن انسان کامل معصوم به منزله جان جان هاست و ارواح امت به منزله اعضاء و جوارح او هستند ، اگر دست و پا کاری انجام بدهند روح با خبر می شود .

پس اگر ارواح امت هم فعلی انجام بدهند آن جان جانها یعنی امام معصوم یعنی امام زمان هم باخبر می شود .                                                                            

این جان جانان بودن معصوم از آیه شش سوره احزاب استنباط می گردد(النبیُّ اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجُهُ اُمَّهاتهم) فرمود : پیامبر از جان تک تک شما اولی است یعنی از جان شما عزیزتر است . زیرا جان به منزله بدن و جان جانان به منزله روح است . اگر پیامبر و امام جدای از هویت ما بودند چرا عزیزتر از جان ما باشند ؟ اگر انسان کامل خارج از هویت ما باشد چرا باید فدای او بشویم ؟                                        

چیزی که هویت آن از ما خارج باشد و نه ما از او باشیم و نه او از ما باشد، چرا باید فدای او بشویم ؟ این که می بینیم وقتی خطری پیش بی آید حاظریم اعضای بدن خود را فدا کنیم امّا جانمان از بین نرود بخاطر این است که از درون ماست وما از آن جدا نیستیم .   

قران در سوره ی احزاب فرمود خیال نکنید معصوم از جان شما جداست بلکه معصوم در درون شماست امّا چون دل ما به زنگار گناه آلوده شده است، نمی فهمیم . امّا فطرت پاک،معصوم را جزء خود می بینید . باید دقت کنیم .

در قرآن کریم شیطان به خناس تعبیر شده است ، خناس به دزدی گفته می شود که یک پا به جلو و یک پا به عقب آمده ، فرار می کند ، یعنی از هر طرف آماده فرار است . می بینیم که وقتی انسان به انجام فعل حرام وسوسه می شود ، بعد از آنکه متنبه شد و توبه کرد و به اشتباه خود پی برد ، حالت وسوسه از او رخت می کَند و محو می شود.

     مطلب ششم:


همانگونه که وقتی انسان وارد میدان جنگ می شود ممکن است سه حالت برایش بوجود بیاید یعنی یا فاتح شود یا شهید و یا اسیر. کسی هم که وارد میدان جهاد اکبر (مبارزه با نفس) می شود نیز یکی از این سه حالت را خواهد داشت.


دشمن های انسان عبارتند از :


1) ابلیس (از بیرون) 2) نفس اماره (از درون) کسی که بتواند هوس خود را رام کند از دشمن بیرونی باکی نخواهد داشت.


(گر شود دشمن درونی نیست       باکی از دشمن بیرون نیست)


شیطان اساسی ترین دشمن بیرونی انسان است، کسی است که اولاً سابقه شش هزار سال زهد و تقوا و عبادت و هم نشینی با فرشتگان مقرب خداوند را دارد ثانیاً محصول شش هزار ساله خود را در یک لحظه با عدم سجده بر آدم از بین برد. پس خیلی غضبناک است. ثالثاً قسم خورده که انسان را گمراه کند (( قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین))(ص 82)

بنابراین دشمن کوچکی نیست. ما سفر ابدی در پیش داریم و باید به مقامات والایی برسیم. بنابراین سر اینکه با این دشمن سر سخت مواجه شده ایم این است که در صورت پیروزی در میدان جهاد اکبر پاداش ابدی در انتظارمان خواهد بود.

    

     مطلب هفتم:

جنگ با شیطان جنگی نابرابر است ، زیرا او ما را می بیند و ما او را نمی بینیم

(و انه یراکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم) (اعراف27) شیطان و دسته ی وی شما را از آنجایی می بینند که شما نمی بینید.

باید تلاش کرد که اگر در این جنگ نا برابر فاتح نشدیم حداقل شهید شویم، نه اینکه اسیر باشیم. اگر کسی هوای نفس خود را رام کرد و به اسارت خود در آورد این شخص در میدان جنگ فاتح است چون شیطان از طریق نفس اماره می تواند انسان را به گمراهی بکشد و با اسیرشدن نفس اماره دیگر کاری از شیطان بر نمی آید. اگر جنگ طرفینی بود یعنی چند ضربه نفس زد و چند ضربه ما زدیم، چند گناه کردیم و ثوابهایی هم انجام دادیم و توبه هم کردیم و در آخر اسیر نشدیم شهید میدان هستیم اما اگر مطیع مطلق نفس اماره باشیم اسیر میدان خواهیم بود.

به همین علت جهاد درون خیلی مشکلتر از جهاد بیرون است.

پیروزی بر شیطان در گرو پناه بردن به قلعه توحید است اینکه فرمود: (( کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی)) یعنی خدا دژبان و محافظ این قلعه است و خداوند شیطان را می بیند ولی شیطان که خدا بین نیست. به این وسیله آن جنگ نا برابر به سود انسان عوض می شود چون در صورت ورود به قلعه خداوند حافظ انسان میشود.

اگر از وسوسه ی نفس و هوا دور شوی       بی شکی ره ببری در حرم دیدارش 

ای که از کوچه ی معشوقه ی ما میگذری         با خبر باش که سر   میشکند دیوارش


اسلحه انسان در مقابل دشمن درون و بیرون گریه و بکاء است. ((و سلاحه البکاء)) انسان نباید از این سلاح در هر جا استفاده کند بلکه باید این قطره اشک را که گرانبهاترین سرمایه اش است برای بهترین لحظه ها و اوقات ذخیره کند یعنی سحرها و روضه سید الشهداء. پس باید هم اشک را فراهم کنیم و هم آن را به درستی در جای خود استفاده کنیم و هدرش ندهیم.   گریه ای که در روضه سید الشهداء میکنیم نباید گریه احساسی باشد بلکه باید گریه عقلانی باشد گریه احساسی بر آمده از اوج محبت به محبوب  نیست، بلکه آن گریه عقلانی است که بر آمده از اوج محبت به محبوب است. مثلاً وقتی انسان در خیابان بچه ای را می بیند که تصادف فجیعی کرده است ممکن است برای آن بچه هم گریه کند ولی این گریه بخاطر فوران احساسات آن انسان است. این گریه، گریه از روی ترحم است گریه از روی دلسوزی است. و این گریه کردن نشانگر محبت و دوست داشتن آن انسان نسبت به بچه نیست.


توجه به این نکته الزامی است: نباید اینگونه به جریان عاشورا نگاه کرد که فردی مصیبتهای زیادی بر سر خودش و

اهل بیتش وارد آمده، تا نتیجه اش فوران احساسات و گریه باشد بلکه باید دیدِ انسان عزادار به جریان عاشورا وسیع تر باشد باید گریه عقلانی باشد معنای گریه عقلانی این است که چون جناب سید الشهداء محبوب توست، و تو به ایشان عشق می ورزی وقتی بفهمی که مصیبتی بر ایشان وارد شده نمی توانی طاقت بیاوری و گریه ات سرازیر می شود این گریه کردن نشانه عشق و محبت به سید الشهداء است.

در غم خویش چنان شیفته کردیی بازم     کز خیال تو به خود باز نمی پردازم

عهد کردی که بسوزی ز غم خویش مرا    هیچ غم نیست تو می سوز که من می سازم

آنچنان بر دل من ناز تو خوش می آید        که حلالت بکنم گر بکشی از نازم

اگر از دام خودم نیز خلاصی بخشی     هم به خاک سر کوی تو بود پروازم


اگر دنبال این گریه کردن هستی باید محبتت را به ایشان روز به روز افزون کنی البته محبت واقعی. مثل گریه کردن مادر در وقتی که اتفاقی برای فرزندش می افتد این گریه نشانه اوج محبت مادر به فرزند است.

هرگز مهر تو از لوح دل و جان نرود       هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت     که گرم سر برود مهر تو از جان نرود

از دماغ من سرگشته خیال رخ دوست    به جفای فلک و غصه دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند      تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود


اثر اکمل گریه کردن برای انسان وقتی حاصل می شود که گریه عقلانی باشد . امیر المومنین علیه السلام در روایتی فرمودند: چشمی که گریان نباشد برکت ندارد(غررالحکم ص344) در دعا می خوانیم: (( اللهم انی اعذوبک من عین لا تدمع….)) خدایا پناه می برم به تو از چشمی که نمی گرید و اشک آن جاری نمی شود.

از احادیث اهل بیت به روشنی پیداست که گریه و اشک از خوف خداوند و از ترس جهنم از صفات نیکان و متقین است. گریه بر مصائب اولیاء خدا مخصوصا ائمه هدی و بالاخص خامس آل عبا حضرت سید الشهداء از اعظم و اشرف عبادات است. گریه بر امام حسین علیه السلام موجب خشنودی خداوند است. گریه بر امام حسین علیه السلام اطاعت امر معصوم است. گریه بر امام حسین علیه السلام از مصادیق شریف «یحزنون لحزننا»(خصال ج2 ص625) است که شیعیان ما در ناراحتی و اندوه ما اهل بیت ناراحت و اندوهگین می شوند.

گریه بر آن حضرت سب حفظ مذهب است، تعظیم شعائر ا… است که نتیجه ان بقاء شریعت است. اشک بر سید الشهداء آبیاری نمودن گلستان معرفت است. هر اشک پیوندی دوباره و تجدید عهدی است با ایشان در حفظ و حمایت از دین اسلام. اشک و گریستن بر مصائب سید الشهداء بهترین راه برای رسیدن به قرب امام زمان روحی فداه است. زیرا گریه واقعی از روی محبت واقعی سلاحی است که مومن می تواند بر دشمن بیرون و درون غالب آید و بر دستورات ائمه مبنی بر انجام وظیفه یعنی انجام واجبات و ترک محرمات فارق آید در نتیجه هم به ائمه تقرب پیدا کرده هم مقرب خداوند شده و هم دین و مکتب را حفظ کرده است. در نبرد با دشمن درون قلب شکسته نیاز است . گریه در عبادت یک اثر دارد ، گریه برای سیدالشهداء اثر دیگری دارد. گریه به سیدالشهداء ما را به ولایت به امامت و محبت آنها نزدیک می کند و وقتی که به آن ها علاقه مند شدیم سخنان آنان را می پذیریم و عمل می کنیم .

 

مطلب هشتم:

چرايي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام):

عزاداران امام حسين(عليه السلام) با حضور در مراسم عزاداري آن حضرت، در واقع، خويشتن را مصيبت زده و داغ دارِ حادثه خونين عاشورا مي يابند،گريه و شيون سر مي دهند و بي تاب مي شوند. عزاداري امام حسين(عليه السلام)، گرچه به گونه اي است که شرکت کنندگان در آن، غمبار و گريان مي شوند، اما با وجود اين، آن مراسم تأثيرات رواني بسيار مطلوبي بر روي ايشان برجاي مي گذارد. بي گمان، شرکت کنندگان در عزاداري امام حسين(عليهالسلام)آرامشي ويژه و لذتي خاص را احساس مي کنند، و اگر غمي بر چهره آنان مي نشيند، غمي متفاوت با غم وغصه‌هاي زندگي روزمره است، غم معنويت، غم آخرت و غم مظلوميت است. غمي است که منشأحرکت است، و بازده اجتماعي افراد را افزايش مي دهد نه کاهش، و عامل نابهنجار درزندگي افراد نمي شود، بلکه در مواردي نقش درماني ايفا مي کند، و به زندگي نشاط ميبخشد. از اين رو، کساني که حضور در مجالس عزاداري امام حسين(عليه السلام) راتجربه کرده اند، هرگز از تکرار و استمرار آن دلزده نمي شوند

حال، بايد ديد که چرا عزاداران حسيني، به شکل خود خواسته، به مجالس سوگواري امام حسين(عليه السلام) پا مي گذارند، جامه سياه بر تن مي کنند، بر سر و سينه مي زنند، اشک مي ريزند و…؟بي گمان، پاسخ به اين پرسش، خود مي تواند بيانگر «چرايي عزاداري براي امام حسین(علیه السلام)» باشد.

اساسِ پاسخ را بايد در مهر و محبّتِ به امام حسين (عليه السلام) جستجو کرد که تا «ژرفاي احساسات و عواطفِ» عزاداران راه يافته، و ايشان را چنان شيفته و شيدا کرده است که ناآشنايان طعنه گو، از حالت آنان به «جنون» تعبيرمي کنند. آري، عزاداران امام حسين(عليه السلام) بر اساس «پيوند عميق عاطفي»، هرروز مراسم عزاي حسيني را با شکوه تر از قبل برگزار مي کنند، و اين همه، تجلّي اين فرموده رسول خدا(صلي الله عليه وآله)است: «إن لقتل الحسين حرارة في قلوب المؤمنين لاتبرد ابداً»(مستدرک الوسائل) براي شهادت امام حسين(عليه السلام)در دل‌هاي مؤمنان حرارتي استکه هرگز سرد و خاموش نمي شود.
بر اين اساس، مهر، عشق و عاطفه، مهم ترين پشتوانه براي برپايي مراسم عزاداري امام حسين(عليه السلام) بوده است. با وجود اين، کارکرد آن مراسم، هرگز به جنبه عاطفي محدود نبوده است. در طول تاريخ، برگزاري عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)فرصتي مناسب به دست مي داده است تا مرثيه سرايان و خطيبان،همگان را با شخصيت و نهضت امام حسين(عليه السلام)، و نيز با معارف اسلامي آشناکنند. بر اين اساس، عزاداري امام حسين(عليه السلام)آثار، فوايد و کارکردهاي بسيارمهمي در ابعاد فرهنگي، اجتماعي و سياسي داشته است. بي گمان، شناخت اين کارکردها وآثار سبب مي شود تا ما نسبت به «چرايي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام)» آگاهي ژرف تري پيدا کنيم.آري، در عزاداري امام حسين(عليه السلام)، آنچه در برون تجلّي مي يابد، «اشکِ چشمِ» عزاداري است، و درون آن، مهر و محبتي است که خداوند در دل‌هاي آنان قرار داده است;

                                                                               «اشک، زبانِِ دل وشاهد عشق است.»

       مطلب نهم:

شفاعت اهل بیت علیهم السلام در قیامت شامل کسانی خواهد شد که خداوند از آنها راضی باشد، نه به صرف اینکه دوستدار اهل بیت باشی شفاعت شاملت شود، بلکه باید اعمالی هم انجام داده باشی که رضایت خداوند را جلب کنی. برای همین است که روایت شده، بعضی انسانها بعد از 300 هزار سال که در جهنم می مانند شفاعت شاملشان می شود. پس باید تلاش خود را بکنیم و امیدوار باشیم که کمبود آن را شفاعت جبران کند.

باید اهل بیت را بشناسیم تا بعد از شناخت، محب آنها شویم و بعد از اینکه محبت حاصل شد اگر محبت واقعی باشد، اطاعت از دستورات ایشان هم حاصل می شود(شناخت، محبت، اطاعت) دستورات اهلبیت به طور خلاصه در این سه جمله خلاصه شده است:                                                               ( انجام واجبات و ترک محرمات و انجام مستحبات در حد نشاط )

شفاعت تجلی و اراده و خواست خداوند مبنی بر بخشش و آمرزش بندگانی است که در دنیا عقیده و علمشان مورد رضایت خداوند بوده هر چند دچار خطا و لغزش نیز شده اند و شفاعت پاداشی در حق آنان است.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس دوست دارد شفاعت در او سودمند واقع شود باید در صدد جلب رضایت خداوند برآید. بداند که هیچ کس رضایت خدا را جلب نخواهد کرد مگر با اطاعت از خدا و پیامبر و اولیای الهی از آل محمد صلی ا… (بحار الانوار ج5ص220)

در این روایت شرط اساسی شفاعت را رضایت خداوند بیان کرده و راه جلب خشنودی خدا را عمل به دستورات دین دانسته پس باید تلاش خود را در عمل به دستورات دین کرد و اگر لغزش بود انشاا… با شفاعت حل شود.

کسانی مورد شفاعت قرار می گیرند که در دنیا ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار شده باشد. کسانی که نسبت به اولیای الهی محبت و مودت دارند و در دنیا تحت جذبه ی هدایتگری آنان قرار گرفته اند، هم فکر هم عقیده و همراه ایشان بوده اند. چنین افرادی در دنیا و آخرت مورد شفاعت آنان قرار خواهند گرفت. محبت است که موجب تقویت رابطه معنوی با آنان می شود.محبت حقیقی، محب را شیفته محبوب کرده، موجب همسانی در عقاید، اخلاق و سلیقه ها می شود. محبت و مودت حقیقی نسبت به پیامبر اکرم صلی ا… و ائمه علیهم السلام، مانع ارتکاب گناه و دل بستگی و وابستگی های کاذب می شود.

در زیارت عاشورا می خوانیم ((یا ابا عبدالله انی اتقرب الی الله و الی رسوله و الی امیر المومنین و الی فاطمه و الی الحسن و الیک بموالاتک)) ای ابا عبدالله من به درگاه خدا تقرب می جویم و به درگاه رسولش و به نزد حضرت امیر المومنین و حضرت فاطمه و حضرت حسن و به حضرت تو قرب می طلبیم به وسیله محبت و دوستی و اطاعت و پیروی از دستورات شما.

نتیجه تقرب به حضرت حسین علیه السلام این عبارات در زیارت عاشوراست:

((اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخره)) پروردگارا مرا به واسطه محبت و شفاعت حضرت حسین علیه السلام نزد خود در دو عالم وجیه و آبرومند قرار بده. انشاالله.

((ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره))

(( ان یرزقنی طلب ثارکم مع امام هدی ظاهرا ناطق بالحق منکم))

 

(زیرشمشیرغمت رقص کنان باید رفت   کانکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد)

 

مطلب دهم:

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه:

ای کسانی که می ترسید از اعمالی که در دنیا انجام داده اید و نمیدانید درست بوده یا نبوده، ای کسانی که توشه ای ندارید رفیقی ندارید و میترسید در آن عالم سرگردان بمانید، تلاش خود را بکنید و بدانید که صاحب کشتی نجات در صحرای کربلا لنگر انداخته و کشتی او علی الظاهر در آنجا شکست می خورد اما باعث نجات عالمیان می شود.

بیایید خود را با تلاش به کشتی نجات او برسانیم کشتی نجات بخاطر صاحب کشتی، آب خیلی نمی خواهد بر روی یک قطره اشک هم جاری می شود.

پس بدان که عزاداری سید الشهداء کل دین نیست دین یعنی انجام واجبات و ترک محرمات و عزای امام حسین (علیه السلام) فقط وسیله ای است برای زودتر رسیدن و وسیله ای است برای اینکه ما واجبات خود را انجام دهیم و محرمات را ترک نماییم.

اگر محب سید الشهداء و اهل بیت علیهم السلام شدیم ( محبت واقعی)خدا هم ما را دوست خواهد داشت زیرا خداوند کسانی را که اهل بیت علیهم السلام را دوست داشته باشند دوست خواهد داشت پس این راه، راهی نزدیک تر است برای رسیدن به خداوند.

 

مطلب یازدهم:

از آدم ابوالبشر تا نوح نبی الله و ابراهیم خلیل الله تا موسی کلیم الله تا عیسی روح الله تا محمد خاتم انبیا الله تا علی ولی الله تا فاطمه ناموس الله تا حسن سید شباب اهل الجنه الله تا مهدی خاتم الاوصیاء الله، همه برای ابی عبدالله گریه کردند زیرا((وسلاحه البکاء))

مقام گریه کن سید الشهداء خیلی بالاست. در گریه کردن خود را شبیه مقربین درگاه اله می کنیم یعنی آنها بر سیدالشهداء گریه کردند پس ما هم گریه می کنیم. مقام کمی نیست که فعلی را که مقربین انجام داده اند ما هم انجام دهیم البته فقط تفاوت در مراتب ارزشی است.

البته در شباهت به مقربین، نباید فقط اکتفاء به گریه کردن کرد بلکه باید در اعمال دیگر نیز چنین دقتی داشت. مثلا روایت است که در کربلا قرار این بوده که جنگ روز نهم اتفاق افتد لکن سید الشهداء به حضرت ابوالفضل فرمودند:

((فانِ استَطَعتَ ان تُاَخِرَهم انَ عَشیتَ فَفعَل انی اُحِبُ الصلوه و کَثرَت الدُعاء و الستغفار)) اگر توانستی جنگ را امشب به تاخیر بیاندازی این کار را بکن زیرا به درستی که من نماز را به شدت دوست دارم و دعا کردن و استغفار زیاد، را هم دوست دارم.

باید سعی کنیم خود را شبه مولی و سرور خود نماییم.

در زیارت عاشورا می خوانیم: ((اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد)) خدایا زندگی و زندگانی من را بر آیین و روش محمد و الش قرار بده و مرگ مرا هم بر ایین ایشان قرار بده .

در این عبارت طلب می کنیم که زندگانیمان شبیه ایشان باشد، خلاصه اینکه حسینی زندگی کنیم و حسینی بمیریم.

همه انسان ها این استعداد را دارند تا به جایی برسند که درباره ایشان گفته شود «منا اهل البیت». این که در مورد سلمان وارد شده «السلمان منا اهل البیت» این مقام فقط مختص به ایشان نبوده، بلکه درباره دیگر اولیاء هم بوده است.

دلیل این که برای همه انسان ها چنین استعدادی است 2آیه از قرآن می باشد:

1) در سوره ابراهیم آیه 36. خداوند از زبان حضرت ابراهیم می گوید «فمن تبعنی فأنه منی» هرکس مرا پیروی و تبعیت کند از من است. سلمان چون راه پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) را طی کرد«منا اهل البیت» شد. همچنین ابوذر، مقداد و میثم و… و از زن ها هم مثل «فضه»، اینگونه بودند.بنابراین اگر کسی از اهل بیت تبعیت نماید و تابع اهل بیت و امام زمانش باشد، از اهل بیت می شود و به مقام ((منا اهل البیت)) می رسد.

2) در سوره آل عمران آیه 18: خداوند خودش مستقیما می فرماید: ((ان اولی الناس بابراهیم للذین ابتعوه و هذاالنبی و الذین آمنو ولله ولی المومنین)). محققاً نزدیک ترین مردم به ابراهیم هر آینه کسانی هستند که از او پیروی کردند و این پیامبر و کسانی که از او پیروی کردند اهل ایمانند و خداوند ولی و دوستدار مومنین است.

بنابراین طبق این دو آیه این راه رفتنی است و هرکس بخواهد به مقام مقربین برسد باید تابع و پیرو پیامبر و امام زمان و انسان کامل عصرش باشد تا به سعادت برسد.

عزاداران حسيني، باشرکت در مراسم عزاي امام حسين(عليه السلام)و ياران با وفايش، با شخصيت و عظمت روحي آنان آشنا مي شوند، و آنان را انسان‌هاي کاملي مي يابند که واجد صفات پسنديده ی صبر،وفا، استقامت، و از خود گذشتگي اند، و هر يک، الگو و اُسوه نيکي هايند. مهم تراينکه عزاداران به ياد مظلوميت و مصيبت ايشان به سوگ مي نشينند، مي گريند، و بر سرو سينه مي زنند، و از اين طريق، شناخت خود را نسبت به آنان با پيوندي عاطفي،استحکام مي بخشند.از آن سو، عزاداران با دشمنان امام حسين(عليه السلام)، يزيد ويزيديان، نيز آشنا مي شوند، و نسبت به آنان عميقاً نفرت پيدا مي کنند. بر اين اساس،عزاداري امام حسين(عليه السلام)، در عمل، به تحقّقِ «تولّي» و «تبرّي» مي انجامد، وفرصتي مي شود تا عزاداران در خطاب به مقتداي خود، اعلام کنند: «انّي سلمٌ لِمن سالمکم و حربٌ لِمن حاربکم و ولي لِمن والاکم و عدوٌّ لِمن عاداکم»; من، با کسانيکه با شما در آشتي و صلح باشند، آشتي اَم ; و با کساني که با شما در ستيز و جنگباشند، در ستيزم; و با کساني که شما را دوست بدارند، دوستمَ; و با کساني که شما رادشمن بدارند، دشمَنم.

آن چنان کز برگ گل، عطر و گلاب آيد برون                                                    تا که نامت مي برم، از ديده آب آيد برون
رشته الفت بود در بين ما، کز قعر چاه                                                       کِي بدون رشته، آب بي حساب آيد برون؟
تا نسوزد دل، نريزد اشک و خون از ديده‌ها                                                       آتشي بايد که خوناب کباب آيد برون
گر نباشد مهر تو، دل را نباشد ارزشي                                                             برگِ بي حاصل شود گل، چون گلاب آيد برون

مطلب دوازدهم:

چقدر گریه بر سید الشهدا می تواند اثر داشته باشد و چه مقامی برای گریه کن سید الشهداء می توان تصور کرد که در کتابهای مختلف راویت شده که امام حسین علیه السلام فرمودند که: ((انا قتیل العبره )) من کشته اشک هستم.

امام حسین (علیه السلام) با این کلام انسانها را تهیج می کند تا با اشک ریختن به کمال برسند.

این خاندان، خاندان کرم هستند و واسطه فیض الهی می باشند دلیل اینکه گفته می شود اگر می خواهی دعایت مستجاب شود قبل یا بعدش صلوات بفرست این است که صلوات یک دعای مستجاب است و معنایش این است که، خدایا سلام و رحمتت را بر پیامبر و آل او برسان. وقتی رحمت خدا به پیامبر و آلش رسید، چون آنها واسطه فیض اند، رحمت خدا از طریق ایشان به ما انسانها خواهد رسید فقط شرطش این است که ، باید قابلیت این رحمت الهی را در خود بوجود اوریم و ما می خواهیم با گریه کردن بر سید الشهداء، توانایی عمل کردن به دستورات اسلام را پیدا کرده، تا قابلیت این رحمت واسعه در ما بوجود اید.

   فرموده اند که افضل اذکار صلوات است زیرا تنها ذکری است که سه ویژگی را با هم دارد:

اولاً: ذکر است و خداوند در آیه 152 سوره بقره می فرماید: «فاذکرونی اذکرکم» یعنی مرا به یاد آرید تا شما را بیاد آورم. ثانیاً: دعا است. در آیه 60 سوره غافر می فرماید:«ادعونی استجب لکم» یعنی مرا بخوانید تا استجابت کنم. همچنین در آیه 77 سوره فرقان می فرماید:« قل ما یعبو بکم ربی لولا دعاوکم » یعنی ای پیامبر به امت بگو اگر دعاهایتان نباشد پروردگار من به شما اعتنایی ندارد. بنابراین دعا کردن وسیله ای است برای اینکه خداوند به انسان توجه نماید.

ثالثاً: توسل به محمد صلی ا… و آل او می باشد.

   در دعای کمیل امیر المومنین علیه السلام می فرماید: «یا من اسمه دوا و ذکره شفا» ای کسی که اسمش دوا و ذکرش شفاء است. انسان وقتی برای بیماری به طبیب مراجعه می کند او دواء تجویز می کند لکن مصرف دواء تضمینی برای معالجه شدن نیست، ممکن است معالجه شود و ممکن است نشود. مراد از ذکر، به یاد داشتن است و انسان ذاکر کسی است که همواره به یاد خداوند است و او را ناظر بر اعمال خویش می بیند و عالم را محضر خدا می داند.در این عبارت که دوا را به اسم نسبت می دهد و شفا را به ذکر، نکته اش این است که آنچه تاثیر اتم و اکمل دارد ذکر است، چون قلب مریض انسان را از گناه شفا می دهد البته اگر اسم و نام خداوند را بدون توجه و حضور قلب، لقلقه زبان کنیم باز هم تاثیر دارد ولی در حد دواء است زیرا دواء گاهی شفا هم دارد و گاهی نه، ولی در کل بی تاثیر نیست.

ای گریه کن سید الشهداء مراقب اعمالت باش! ای کسی که حسین بن علی (علیهم السلام) را دوست داری، مراقب اعمالت باش! ای کسی که به امام زمان خویش عشق می ورزی مراقب اعمالت باش!

ابو جعفر طوسی در کتاب البیان در تفسیر آیه 105 سوره توبه ((بگو ای رسول ما، عمل کنبد که خداوند و رسول او و مومنین عمل شما را مشاهده خواهند کرد)) گفت به این لفظ که: در خبر روایت شده که اعمال بر پیامبراکرم در هر دوشنبه و پنجشنبه عرضه می شود و او از اعمال شما آگاهی می یابد و همچنین بر امام زمان نیز عرضه می شود و ایشان نیز آگاه می شوند و هر گاه عمل خوبی ببینند خوشحال می شوند و هر گاه عمل بدی مشاهده کنند ناراحت می شوند و مراد از المومنون در آیه ایشانند.

پس مراقب اعمال خود باشیم تا هم باعث نارضایتی ایشان نشویم و هم خجالت زده خدا و رسول و ائمه علیهم السلام نشویم و گریه بر سید الشهداء وسیله ای است تا بتوانیم اعمال صالح انجام داده و خود را به خدا و رسول و ائمه نزدیک کنیم.

همه انسان ها در قیامت مغبون و ضررکرده هستند.کسی که تبهکار است ضرر کرده چون کار خیری انجام نداده است.کسی که پرهیزکار است هم مغبون است چون می توانست در دنیا کار خیر بیشتری انجام دهد، اما انجام نداد . باید در دنیا تمام تلاش خود را انجام داد.خودسازی کرد، تزکیه نفس کرد و عمل صالح انجام داد وترک گناه کرد. این چیزی است که سیدالشهدا ازما خواسته اند .حضرت سیدالشهدا با اصحاب خود کاری کردند که جایگاه خود را در بهشت مشاهده کردند . اینها چون شاگرد مکتب حسین بن علی (علیهم السلام) بودند به این مقام والا رسیدند. بنابراین اگر ما هم بخواهیم به درجات عالیه برسیم باید خود را شاگرد مکتب سیدالشهدا قرار دهیم . ان شاالله.

مطلب سیزدهم:

در قرآن اینگونه به ما دستور داده اند:

اول: معرفت   دوم:هجرت   سوم: سرعت چهارم: سبقت

وقتی به الله عارف شدی و معرفتت را به خدا بالا بردی هجرت کن ((من الظلمات الی نور)) (بقره257) یعنی نتیجه معرفت داشتن، خروج از ظلمت نادانی و غفلت، و ورود به نور خداوندی است. بعد از این مرحله فرمود: ((و سارعوا)) (آل عمران133) یعنی سرعت بگیر تا تمام حجاب های ظلمت را از بین ببری و بدان که تنها حجاب بین انسان و خدا، گناه است ولا غیر.بعد از این مرحله فرمود:(( فستبقوا)) (بقره148) یعنی سعی کن دیگران را پشت سر بگذاری و درجه ات را بالا ببری و از دیگران سبقت بگیری و به لقاا… برسی ، این دستور قرآن است.

گریه کردن باید عقلانی باشد نه احساسی یعنی چون محبتمان به جناب سید الشهداء زیاد است، در نتیجه بر مصیبتهای وارده بر ایشان گریه می کنیم نه اینکه صرف احساسات باشد. ملاک محبت است.

(نقش کردم رخ زیبای تو در خانه دل                                       خانه ویران شد و نقش به دیوار بماند)

برای اینکه از طریق ائمه به خدا برسیم راهی در پیش داریم که سه مرحله دارد: 1) شناخت 2) محبت 3) اطاعت

این سه مرحله مترتب اند یعنی هر کدام بعد از مرحله قبل حاصل می شود. پس اگر بخواهیم به مرحله محبت برسیم اول باید خوب شناخت پیدا کنیم. باید تلاشِ زیاد کرد تا اهل بیت را خوب شناخت. بایدزحمت کشید، چون هیچ کاری بدون زحمت حاصل نمی شود. اگر انتظار داریم که محبت واقعی پیدا کنیم باید تلاش نماییم تا شناختی در حد خود از اهل بیت پیدا کنیم زیرا تا شناخت حاصل نشود محبتی پدید نمی آید بعد از اینکه محبت واقعی حاصل شد مرحله سوم یعنی اطاعت از دستورات ایشان حاصل خواهد شد البته اگر محبت واقعی باشد. امام باقر (علیه السلام) میفرماید: ادعای محبت ما اهل بیت فایده ندارد مگر کسی که تقوا داشت و خدا را اطاعت کرد.(کافی ج2ص74) حضرت در جای دیگر می فرماید: کسی که اهل معصیت باشد دشمن ما اهل بیت است.(همان)

اما چقدر ما توانستیم اهل بیت را بشناسیم؟! چقدر توانستیم دستورات ایشان را اطاعت کنیم؟! چقدر برای این مراحل زحمت و تلاش کرده ایم؟! ما که مدعی این هستیم که محب امام علی علیه السلام هستیم چقدر ایشان را شناخته ایم. مطالعه نهج البلاغه می تواند در هر سه مرحله یاد شده انسان را یاری کند.

«شیعه» یعنی پیرو، «ولی» یعنی سرپرست. بنابراین اگر قرار باشد که به دستورات اهل بیت جامه عمل نپوشانیم نه شیعه آنها هستیم و نه آنها را ولی و سرپرست خود می دانیم چون این دو مفهوم فقط با اطاعت حاصل می شود.

(موانع تا نگردانی ز خود دور       درون خانه ی دل نایدت نور)

** در زیارت عاشورا می خوانیم« اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخره» یعنی خدایا من را در دنیا و آخرت نزد خودت بخاطر امام حسین علیه السلام آبرومند قرار بده.

انسان برای اینکه آبرومند باشد نباید گناه کند چون گناه آبروی انسان را هم پیش خدا می ریزد هم پیش ملائکه هم پیش ائمه و گاهی هم پیش مردم پس برای اینکه با آبرو باشی گناه نکن. به این نکته توجه کن که گریه کردن بر سید الشهداء نتیجه اش با آبرو شدن است زیرا اگر گریه واقعی باشد مانع گناه می شود و کمک می کند تا انسان بتواند وظیفه اش را انجام دهد.

روایت داریم که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد با او محشور می شود.

بنابراین یکی دیگر از آثار محبت واقعی به ائمه این خواهد بود که موجب می شود در قیامت با ایشان محشور باشیم. چه سعادتی از این بزرگتر.؟!

بعضی دلیل شرکتشان در جلسه روضه هفتگی سید الشهداء عادت است یعنی عادت کرده اند که در هفته یک شب مشخص در مراسم شرکت کنند اگر شرکت کردن صرف عادت شد آن اثر مطلوب را نخواهد داشت.

خداوند در سوره شمس ابتدا یازده قسم ایراد می کند تا برسد به یک مطلب. ببین چقدر این مطلب باید مهم باشد که خداوند قبل از بیانش یازده قسم ایراد می کند تا بگوید «همانا هرکه خود را تزکیه کرد رستگار است».

معنایش این است که اگر می خواهی سعادت مند و رستگار باشی باید از گناه دوری کنی، باید از رزائل اخلاقی دوری کنی. گریه بر سید الشهداء این توانایی و قدرت را به ما می دهد تا به این نتیجه مهم برسیم.

مرحوم آیت ا… بهجت رحمه ا… فرمودند: بنده خیال می کنم فضیلت بکاء و گریه کردن بر سید الشهداء بالاتر از نماز شب است زیرا نماز شب یک عمل قلبی صرف نیست بلکه همراه با اعمال جوارحی هم است. ولی خزن و اندوه و بکاء یک عمل قلبی صرف است.

درروایتی از امام جواد علیه السلام است که فرمودند: قصد خدا نمودن با دل، از خسته کردن اعضاء و جوارح با اعمال رساتر است. (بحار الانوار ج 67 ص60)

البته باید توجه داشت که سخن مرحوم آیت ا… بهجت، جهت کم ارزش کردن نماز شب نبوده، بلکه می خواستند ارزش ، اثر و تاکید بسیار برگریه سید الشهداء را بفهماند.آنجا که فرمودند بکاء یک عمل قلبی صرف است،نکته اش این استکه آن گریه ای با ارزش است که با حضور قلب و توجه کامل و محبت به حضرت سید الشهداء باشد وقتی گریه اینگونه شد، یک عمل قلبی صرف می شود.

 

مطلب چهاردهم:

مرحوم شیخ جعفر شوشتری (ره) کتابی دارد به نام “خصایص الحسینیه”در این کتاب می نو یسد:

هرچه در عبادات گشتم چیزی که قطعا مفید باشد و انسان را در روز قیامت نجات بدهد پیدا نکردم مگر عزاداری بر ابی عبدالله الحسین (ع). رفتم سراغ نماز ها دیدم که ممکن است درست نخوانده شود و ریا شود، در اعمال دیگر دقت کردم دیدم اینها صددر صد انسان را نجات نمی دهد، اما ان چیزی که همه ی انبیاء تجربه کرده اند و همه ی ائمه فرموده اند وخدای تعالی به آن عظمت داده گریه بر ابی عبدالله الحسین است .

     عزاداری بر سالار شهیدان ابی عبدالله(ع) یک ارزش بزرگ است زیرا:

الف) تعظیم شعائر:

1) عزاداری بر امام حسین(ع) مصداق بارز تعظیم شعائر است. شعائر به معنای علامت ونشانه است، شعائر الله یعنی نشانه های الهی، نهضت سیدالشهداء از شعائر بی تردید دین است. این نهضت بود که دین را پر آوازه کرد و تا قیامت دین وامدار سالار شهیدان است. بنابراین: عزاداری بر سید الشهداء بزرگداشت شعائر دین است.

2)قرآن تعظیم شعائر الهی را از نشانه های تقوای دل می داند «ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب؛(حج 32) آن کس که شعائر الهی را بزرگ دارد، این بخشی از تقوای قلب است».
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان می فرمایند: شعائر عبارت است از نشانه هائی که انسان را به سوی خدا راهنمایی می کند و منحصر به صفا و مروه و مانند آن نمی شود بنابراین هر نشانه ای که انسان را به یاد خدا بیندازد تعظیم آن موجب تقوای الهی می گردد و تمام نشانه ها را در بر می گیرد.

3) نتیجه آنکه برگزاری عزای سالار شهیدان نشانه تقوای الهی بوده و استحباب ویژه دارد.

ب- موده فی القربی:

عزاداری بر سیدالشهداء مصداق «مودت قربی» است که مزد رسالت است!«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی؛(شوری 23) بگو اجری بر رسالت از شما طلب نمی کنم مگر دوستی اهل بیتم» دوستی نشانه دارد. دوست در شادی دوستش شاد است و در اندوهش اندوهگین است. در روایتی از حضرت امیرمومنان علی(ع) آمده است: «خداوند متعال ما را از میان بندگان خویش برگزید و برای ما پیروانی انتخاب نمود که همواره در شادی و غم ما شریک اند و با مال و جانشان به یاری ما می شتابند، آنان از مایند و بسوی ما خواهند آمد.»
حضرت امام رضا(ع) به پسر شبیب فرمود: «اگر دوست داری که همنشین ما در بهشت باشی در غم و اندوه ما اندوهناک و در شادی ما شادمان باش و ولایت ما را بپذیر چه آنکه اگر کسی سنگی را دوست بدارد روز قیامت با آن محشور می گردد.»
اشکی که در مجالس عزای ابی عبدالله ریخته می شود نماد خالص ترین ابراز عشق به سالار شهیدان ، همان که پیامبر فرمود: حسین از من است و من از حسینم. می باشد. معنای این سخن اینکه:کیان دین من ونبوت من با قیام حسین زنده است. خدا به پیامبرش میگوید: و ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاده‏ايم(انبیاء 107) پس وقتی پیامبر میفرماید ،حسین از من است،یعنی حسین هم رحمت براى جهانيان است(حسین منی یعنی پیامبرعلت وجودیه و محدثه است انا من حسینی یعنی حسینعلت مبقیه دین است)

پیام این اشک این است که حسین جان آنقدر ترا دوست دارم که هیچ چیز جز این قطره زلال اشک نمی تواند آن را به تصویر بکشد، قلم نمی تواند! بیان نمی تواند! هنر نمی تواند! فقط اشک می تواند. این اشک، پیوند هم هدفی دارد. قطره های اشک پیام آور هدف هاست آنها که می خواهند بگویند: با مرام امام حسین(ع) همراه و با هدف او هماهنگ و پیرو مکتب او هستیم، ممکن است این کار را با دادن شعار آتشین، یا سرودن اشعار و حماسه ها ابراز دارند، اما گاهی ممکن است آنها ساختگی باشد ولی آن کس که احیانا با شنیدن این حادثه جانسوز قطره اشکی از درون دل بیرون می فرستد صادقانه ترین حقیقت را بیان می کند. این قطره اشک اعلان وفاداری به اهداف مقدس یاران امام حسین و پیوند دل و جان با آنهاست، اعلان جنگ با بت پرستی و ظلم و ستم، اعلان بیزاری از آلودگی هاست. گريه و عزاداري براي حسين(عليه السلام)، در واقع، انقلاب و مکتب او را زنده نگاه داشته و پيام امام حسين(عليه السلام)را به همه انسان‌ها انتقال داده است. بر اين اساس، گريه در فرهنگ عاشورا، سلاح هميشه برّاني است که فريادِ اعتراض بر ستمگران است و پاسدارِ خون شهيدان.

در اين باره، اين سخنان از حضرت امام خميني(قدس سره)بسيار گوياست: «هرمکتبي، تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه کُن نباشد،… حفظ نمي شود»; «گريه کردن بر عزاي امام حسين(عليه السلام)، زنده نگه داشتن نهضت، و زنده نگه داشتن همين معنا است که يک جمعيت کمي در مقابل يک امپراتور بزرگ ايستاد… آن‌ها از همين گريه‌ها مي ترسند، براي اينکه اين گريه اي است که گريه بر مظلوم است، فرياد مقابل ظالم است.»

مجالس حسینی به حق مصداق «بوستان های بهشتی» است که در روایات آمده است: «عن رسول الله صلی الله علیه و آله ارتعوا فی ریاض الجنه قالوا یا رسول الله و ماریاض الجنه قال مجالس الذکر؛ در باغ های بهشت گردش کنید (از آنها بهره مند گردید) عرض کردند ای رسول خدا باغ های بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذکر و یاد خداوند»

     ونیزفرمود:«اذا رأیتم روضه من ریاض الجنه فارتعوا فیها قیل یا رسول الله و ماریاض الجنه فقال مجلس المؤمنین؛

هرگاه باغی از باغ های بهشت را دیدید از آن بهره مند گردید عرض شد ای پیامبر خدا،باغ بهشت چیست؟فرمو:مجلس مومنان.»مجالس حسینی، هم مجالس یاد خداست و هم مجلس مؤمنان. مجالس حسینی گوهری نفیس و ارزشمند برای حفظ اسلام است، لذاست که رهزنان دین پیوسته
بامخالف بوده و در صدد تخریب بر آمدند.                                

      

       ذکر حسین ذکر الله ست،ذکر حسین یاد خداست، وقتی نام حسین را میگویی در حال عبادتی.

اگر نیت خالص باشد این ذکر باعث افزایش درجه ایمانی و تقرب الی الله خواهد شد

    

 

       مخلص کلام اینکه:

ü       بقاء دین مرهون جانفشانی سیدالشهداء وخاندان مطهر و اصحابش می باشد

ü       معرفت و شناخت صحیح مهمترین رمز و راز این مسیر است .

ü       سوگواری برای امام حسین (ع)سبب نورانیت دل میگردد وغفلت و کدورت قلب را کم میکند وروح بندگی به جامعه بشری میدهد

ü       هر ندای آزادی خواهی که از حلقوم آزاد مردی به گوش میرسد از آن حلقوم بریده درس گرفته است.

ü       سوگواری برای امام حسین (ع)هم دردی با امام زمان (عج)و مادرش زهرای مرضیه(س) است .

ü       هدف از تشکیل جلسات عزاداری زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا است،ایثار و گذشت و فداکاری

ü       امام رضا (ع)میفرمایند:کسی که بنشیند در مجلسی که در آن یاد ما زنده میشود خداوند از غفلت و بیماری دل او را نجات میدهد، در آ ن روزی که دلها همه میمیرند .                          

 

   سوگواری برای امام حسین باعث برطرف شدن تیرگیهای دل و سبب دخول در قلعه امن الهی شده وسبب ترک گناه خواهد شد ودر سیر الی الله تاثیر به سزایی خواهد داشت

 

در دعاها وارد است که میگوییم:خدایا به ما توفیق بده که خونبهای حسین را بگیریم.وقتی کسی میتواند ادعال گرفتن خونبهای مقتول یا شهیدی را بکند که وارث او باشد وارث هم کسی است که همراه واز نزدیکان ان مقتول یا شهید باشد. پس عزادار هم وارث اوست هم نزدیک به ایشان

 

     پيامبر صلى‏لله‏ عليه ‏و ‏آله فرمودند:به وسيله من هشدار داده شديد و به وسيله على عليه ‏السلام هدايت مى‏يابيد و به وسيله حسن احسان مى‏شويد و به وسيله حسين خوشبخت مى‏گرديد و بدون او بدبخت. بدانيد كه حسين درى از درهاى بهشت است( مأة منقبة، ص 22)

 

      ای خادمین درگاه سید الشهداء، به گوش باشید،امام حسین علیه السلام برای اقامه نماز و روزه و اهمیت نماز اول وقت و تفکر و قرائت قرآن و انجام واجبات و ترک محرمات قیام کردند . پس بیایید کاری کنیم که بتوانیم رضایت آن حضرت را به خود جلب نماییم.

 

 

والحمدالله من اوله الی آخره

فقیر الآستان

محمد گودرزی زاده

اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود.

برچسب
نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن