جدیدترین مطالب

انواع پروانه ها
انواع پروانه ها
مجموعه: مقالات زیست شناسی
نام نویسنده : : Jaleh
موتور های دیزل چگونه...
موتور های دیزل چگونه کار می کنند؟
مجموعه: مکانیک
نام نویسنده : : Jaleh
افزايش بازده...
افزايش بازده ‌توربين‌هاي ‌بادي
مجموعه: مکانیک
نام نویسنده : : Jaleh
مهندسی عمران زلزله
مهندسی عمران زلزله
مجموعه: عمران و ساختمان سازی
نام نویسنده : : Jaleh
هولوكاست
هولوكاست
مجموعه: مقالات تاریخ
نام نویسنده : : Jaleh

ادامه مطلب ...

فهرست دانش سرا

دیدگاه ها

امید
Star10Star10Star10Star10Star00

قرعه کشی دی ماه

سلام،خیلی جالب و مفید بود.مرسی.

خوشحالم
Star10Star10Star10Star10Star10

قرعه کشی دی ماه

خیلی خوبه که سایتی اینقدر کاربر داشته باشه و معتبر باشه

اسماعیل
Star10Star10Star10Star10Star10

قرعه کشی دی ماه

سلام خسته نباشید باورم نمیشه من برنده ی اولین قرعه کشی...

خانه شاعران ایرانی سهراب سپهری
1. با این ۶ روش خانگی،...
    با این ۶ روش خانگی، بدون هیچ ماده شیمیایی پوست تان را نو کنید
    مجموعه: پوست
    نوشته شده در: 31 اردیبهشت 1391

سهراب سپهری

جزئیات این مطلب :

نام نویسنده :
بازدید :
77
نوشته شده در تاریخ :
30 نوامبر 1999

سهراب سپهری

Sohrab Sepehri

alt

Tonight I shall go ; Toward the wordless vast which ever calls unto me; somebody called again: Sohrab! Where are my shoes

 

... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...

 

سهراب سپهری شاعر و نقاش معاصر ایران

سهراب سپهری در تاریخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده ای که اهل شعر، نقاشی، منبت کاری و دیگر رشته های هنری بود، زاده شد. کودکی و نوجوانی او به مطالعه، بازی در طبیعت، شکار و نواختن موسیقی گذشت. سهراب تا پانزده سالگی خود را در شهر کاشان گذراند و در نقاشی ها و اشعار او تاثیر این دوران و تاثیر طبیعت و گیاهان را می بینیم. سهراب سپهری شعر صدای پای آب را با الهام از قریه "چنار" واقع در حد واسط کاشان و مشهد اردهال سرود و دهکده زیبای "گلستانه" واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد. در 13 اردیبهشت 1359 در تهران درگذشت.

 

از مجموعه ی ما هيچ، ما نگاه

ای شور، ای قديم

صبح

شوری ابعاد عید

ذائقه را سایه کرد.

عکس من افتاد در مساحت تقویم:

در خم آن کودکانه های مورب،

روی سرازیری فراغت یک عید

داد زدم:

« به، چه هوایی! »

در ریه هایم وضوح بال تمام پرنده های جهان بود.

آن روز

آب، چه تر بود!

باد به شکل لجاجت متواری بود.

من همه ء مشق های هندسی ام را

روی زمین چیده بودم.

آن روز

چند مثلث در آب

غرق شدند.

من

گیج شدم.

جست زدم روی کوه نقشه ء جغرافی:

« آی، هلیکوپتر نجات! »

حیف:

طرح دهان در عبور باد بهم ریخت.

 

ای وزش شور، ای شدیدترین شکل!

سایه ء لیوان آب را

تا عطش این صداقت متلاشی

راهنمایی کن.


---

درباره سهراب

[ علي موسوي گرمارودي ]

alt

سپهري از كساني است كه راه نيما را شناخته بود اما اين را با خود با شخصيت يگانه خويش پيمود او خود را با رنگ و كلمه بيان مي كرد مصالح خلاقيت او هم رنگ بود و هم كلمه و او با اين هر دو نقاشي مي كرد .

يا با اين هر دو ماموريت ادبي خود را انجام مي داد تعجب نفرمائيد كه براي نقاشي او نيز تامل به ماموريت ادبي شده ام مي دانيد كه در نقاشي ايراني از گذشته هاي دور به خاطر منعي كه اسلام در مبارزه با آثار بت پرستي پيش آورده بود .

پرسپكتيو ناگزير حذف شده يكي از منتقدين غربيي مي گويد نقاشي در آبستره همانجائي رسيده است كه نقاشي ايران اسلامي در طي قرون مي پيمود يعني در اين نقاشي نيز مانند آبستره رنگها يكديگر را فرا مي خوانند .

نقاشي ماموريت ادبي مي يابد .

و اما شعر سپهري شعر او در نخستين برخورد داراي چند ويژگي است يكي اينكه سپهري نخستين كسي يا دست كم مهمترين شاعري است كه زبان شعر نو را با زبان محاوره پيوند زد .

توضيح آنكه در شعر نو شاعران در همانحال برخي داراي زبان خاص خويشند در يك چيز اشتراك دارند و آن زبان عام شاعرانه است در برابر زبان محاوره . در واقع مي توان گفت كه زبان شاعرانه هر شاعر و زبان خاص وي جنس و فصل شعر او را تشكيل مي دهند .


زبان شاعرانه در اين تعبير يعني زباني كه علاوه بر حفظ ويژگي زبان خاص يك شاعر داراي ضخامت و اسلوب شعري است و حوزه لغات و تعبيرات و بيان در آن از نوعي است كه آن را از سوئي از زبان نوشتار متمايز مي كند و از سوئي ديگر از زبان گفتار چنانكه در ضمن پاسخ به سوال ديگر عرض كردم اغلب اين ضخامت و اسلوب و تمايز و تمايل به ارگانيسم در كاربرد لغات بدست مي آيد .

اما سپهري و البته فروغ و اسماعيل شاهرودي هم شاعراني هستند كه زبان شاعرانه را با زبان محاوره پيوند زده اند و به جاي خود موفق هم بوده اند اگر چه سپهري از اين لحاظ موفقتر است .

اهل كاشانم

روزگارم بد نيست تكه ناني دارم , خرده هوشي , سر سوزن ذوقي .

فروغ بيگمان در اين زمينه يعني پيوند زدن زبان شاعرانه با زبان محاوره تحت تاثير سپهري است به گوشه اي از اين شعر فروغ نگاه كنيم :

دلم براي باغچه مي سوزد

كسي به فكر گلها نيست كسي به فكر ماهيها نيست . كسي نمي خواهد باور كند . كه باغچه دارد مي ميميرد .

ويژگي شعر دوم سپهري تصوير گرائي است . سپهري يك شاعر ايماژيست .

تصوير گر است اين نتيجه طبيعت گرائي صميم اوست كه با نوع نگرش فكري وي هماهنگ است . سپهري از جهت انديشگي شيفته يك نوع عرفان خاص خود است كه بدان مي توان عرفان طبيعي ناميد .

عرفاي گذشته ما در تكاپوي عرفانيات خويش سعي دارند خدا را بيواسطه بنگرند چشم به چشمه اصلي نور . به خانه خورشيد دوخته اند .

سپهري اما در عرفان ويژه خويش بلند پروازي عرفاي فحل تاريخ اسلامي ما را ندارد و خدا را از طريق طبيعت جستجو مي كند .

من نمازم را وقتي مي خوانم

كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو چ

من نمازم را پي تكبيره الاحرام علف مي خوانم

پي ق قامت موج

شكي نيست كه او در ديد عرفان ويژه خود صميم است به همين جهت مي بينيم كه تصوف قشري و عرفاي ظاهر نما را با طنز چنين تصوير مي كند .

عارفي ديدم بارش تنناها يا هو

به هر صورت اين عرفان ويژه سپهري هر چه هست و هر چه آن را بناميم از عوامل عمده تصوير گرائي اوست .

اگر عرفان عرفاي قديم آنان را در الله مستغرق مي ساخت ... در سپهري باعث شده كه با ديد عرفاني در طبيعت غرق شود و وقتي تا اين اندازه در طبيعت مستغرق مي گردد . دستمايه ايماژهاي شعر خود را فراهم مي آورد .

به همين جهت خيال انگيزي شعر سپهري در اوج است .

مي دانيم كه هر تصوير ساخته يك صنعت ذهني است اما هر چه عناصر اين صنعت ذهني تر و وابسته تر به قوانين و قواعد شاعرانه و به تعبير من كوششي باشد . شعر مصنوعي تر از كار در مي آيد . به عكس هر چه جوششي تر باشد يعني بازيافت آن مستقيما" از خارج ذهن و در طبيعت گرفته شده باشد . شعر طبيعي تر مي نمايد و شعر سپهري چنين است . اگر بخواهيم مقايسه اي كرده باشيم . نادر پور هم يك شاعر تصوير گر است و حتي در اين زمينه قوي تر از سپهري است اما صنعت و كوشش در نادر پور غلبه دارد و در واقع به تعبيري ديگر تخيل نادر پور بسته تر ولي تخيل سپهري آزادتر و گسترده تر است در او جوشش غلبه دارد .

ويژگي سوم شعر سپهري شخصيت بخشيدن به پديده ها و اشيا است همه چيز در شعر سپهري زنده است احساس دارد عاطفه دارد مي بالد و نفس مي كشد در واقع چنانچه خودش مي گويد او همان شاعري است كه به هنگام خطاب به گل سوسن مي گفت شما

به كجا مي گوئيد شب مي تپد جنگل نفس مي كشد

جاي ديگري مي گويد علف ها ريزش رويا را در چشمانم شنيدند

و چنانچه در همين نمونه ديديم بررسي به دليل شخصيت دادن به اشيا افعال را در متناسب با شخصيت ها جمع مي آورد نه مفرد علفها شنيدند .

و چنانكه در همين نمونه ديديم بررسي همه صور خيال در شعر سپهري به ويژگي كاربرد انواع استعارت به مجالي بلندتر نيازمند است بر رويهم سپهري به نظر من بيشتر شاعر است تا سخنور .

كلمه در زبان شعري او با خود شعر يكپارچه فرا مي جوشد , نه آنكه مانند شاعران نخست سوژه اي دست و پا كند آنگاه براي بيان آن به فكر قالب و فرم گفتار و كلمه بگردد . شعر او عين گياه و سبزه و گل كه او آنقدر دوست مي داشت در زمينه ذهنش ناگهان مي رويد نجابت و زلالي و معصوميت روستائي وار او گوئي خود شعر را نيز تحت تاثير قرار مي دهد .

امتیاز به این فهرست
★★★★½
2 رأی
تعداد کاربران علاقمند به این مطلب ::
0

جستجو در دانش سرا

آخرین بروزرسانی

31 اردیبهشت 1391

آمار دانش سرا

درحال حاضر 2537 مقاله و 252 مجموعه در دانشسرا به ثبت رسیده است


hits counter

جدیدترین اعضاء