توسعه و توسعهيافتگي
جزئیات این مطلب :
نوشته شده در تاریخ :
30 نوامبر 1999
توسعه :
در تعريف زير ، پنج نكته اول ، به عنوان مضامين كليدي توسعه مطرح مي شود :
- عامل اقتصادي كه با توليد ثروت و بهبود شرايط مادي زندگي و توزيع برابر ثروت و دارايي سروكار دارد .
- عامل اجتماعي كه بر اساس بهبود شاخصهاي مربوط به امور بهداشتي ، آموزش و پرورش ، مسكن و اشتغال اندازه گيري مي شود .
- بعد سياسي شامل ارزشهايي مانند حقوق بشر ، آزادي سياسي ، حق رأي و شكلي از دمكراسي .
- بعد فرهنگي در جهت درك اين واقعيت كه فرهنگها القاگر هويت و خود – ارزشي به مردمند.
- جهانبيني كلان زندگي ، كه به نظام معاني ، نمادها و اعتقادات مرتبط با معناي غايي زندگي و تاريخ اشاره دارد .
- تعهد به توسعه پايدار با ملاحظه شرايط بوم شناسي ، به گونه اي كه نسل حاضر ، موقعيت نسلهاي آينده را به خطر بياندازد1 .
نظرات مختلف در مورد توسعه :
از جنگ جهاني دوم ، توسعه در كشورهاي آفريقايي ، آسيايي ، آمريكاي لاتين و كشورهاي واقع در سواحل جنوب اقيانوس آرام ، با تغييرات اقتصادي ، اجتماعي و سياسي مترادف قلمداد مي شد . از اين كشورها با عناوين مختلفي مانند توسعه نيافته ، كمتر توسعه يافته ، در حال توسعه ، جهان سوم يا جنوب ياد مي شود . اين كشورها با وجود تفاوت و تنوع ، در تعهد نسبت به توسعه با يكديگر نقطه مشترك دارند . اما در مورد معناي توسعه اتفاق نظر وجود ندارد . تلاش فراواني شده تا معناي خاصي براي مفهوم توسعه فراهم و ارائه شود .
تا اواخر دهه 1960 به دليل توجه به توسعه ، رويكرد نوسازي ، فراگير بود . توسعه فرايندي با رشد تدريجي قلمداد مي شد كه بر آن اساس ، كشورها بايد از مجموعه مراحل مشخصي عبور كنند تا مدرن شوند . شكل آينده از ديد برخي آنچنان روشن بود كه نيازي به تصور يا ترسيم ذهني آن نيز ديده نمي شد . (به عنوان مثال ، مي توان از نظريه هاي افرادي چون ماركس ، دركهايم و وبر نام برد .) آينده كشورهاي در حال توسعه نيز به ظاهر ، مشخص و معلوم بود و مي شد آن را در قالب جوامع پيشرفته غربي ، بويژه آمريكا مجسم كرد . تصور مي شد به كمك ابزار برنامه ريزي علمي ، كشورهاي توسعه نيافته قادر خواهند بود در ظرف چند دهه از وضعيت نامطلوب خود رها شده و به كشورهائي كاملاً مدرن تبديل شوند . اين سرنوشت محتوم برنامه ريزي عقلايي به كشورهاي تازه استقلال يافته صادر شد و بشدت مورد توجه روشنفكران و نخبگان آن جوامع نيز قرار گرفت . اين برداشت از توسعه در ابتدا خوشبينانه و مليت مدار بود. خوش بينانه از اين جهت كه پنداشته مي شد كه مشكلات توسعه نيافتگي مانند فقر ، خدمات اجتماعي ناكافي و توليدات صنعتي كم از طريق بكارگيري فنون عقلايي مديريت ، بي هيچ مشكلي ، قابل اصلاح است . نژادگرايانه بودن اين نظريه به اين معنا بود كه مدرن بودن معادل غربي بودن يا غربي شدن تلقي مي شد و همچنين تصور مي شد كه تكنولوژي ، مؤسسات ، شيوه توليد و روشهاي غربي ، هم برتر و هم مطلوب هستند .
اين رويكرد بر رشد اقتصادي به عنوان عامل پيش برنده تكيه مي كرد . تصور بر اين بود كه تغيير نهادهاي اجتماعي و اقتصادي به رشد اقتصادي كمك خواهد كرد و در عين حال ، رشد اقتصادي خود موجب تغيير در اين نهادها خواهد شد .
ولي گذشت زمان نشان داد كه نتايج و انتظارات با هم سازگاري ندارند . در اواخر دهه 1960 كشورهاي توسعه نيافته با افزايش فقر ، بدهي روز افزون ، نابساماني سياسي ، ركود سياسي و مشكلات و نابسامانيهاي ديگر مواجه بودند . توسعه ، نيازمند بازنگري بود ، كه باعث پيدايش ديدگاههاي جديد در شكل تجديد نظر ليبرالي و نيز در قالب ديدگاههاي تندروتر ، نظير تعابير متفاوت مبتني بر نئوماركسيست شد .
تجديد نظر طلبان ليبرال معناي توسعه را زير سؤال بردند و تعاريف جديدي مبتني بر كاهش نقش رشد اقتصادي ارائه دادند . توسعه قابل اعتماد به مثابه پيشرفت به سوي مجموعه اي از اهداف رفاهي مانند فقرزدايي ، ايجاد شغل ، كاهش نابرابري و رعايت حقوق بشر تلقي مي شد . اين تغيير در تعريف ، تأثيراتي عملي داشت كه در مجموع به طرح شعارهايي مانند « توزيع مجدد ثروت و درآمد ، همراه با رشد » منجر شد . همچنين در زمينه خط مشي ها ، مسائلي مانند «رويكرد نيازهاي اساسي» و در نرم افزارهاي برنامه ريزي مانند « توسعه يكپارچگي روستايي » مطرح شد . بانك جهاني به عنوان بزرگترين منبع تأمين كننده كمكهاي توسعه اي و مغز متفكر مسائل توسعه اي ، از پيشگامان معتقد به تفكر تجديد نظر طلب ليبرالي به شمار مي آمد . منتقدان اين بانك بر اين عقيده بودند كه بانك جهاني تنها به صورت كلامي به اين اهداف توجه دارد و نظرات آن در شرايط جهاني موجود قابل دسترسي نيست .
طرفداران نئوماركسيستها اصراري بر تغيير معناي توسعه نداشتند . نكته مورد توجه آنها اين بود كه آيا اهداف توسعه دست يافتني است يا نه . سؤال اين بود كه چرا اكثر كشورهاي جهان سوم در انتقال از وضوع موجود به كشور سرمايه داري توسعه يافته ناكام مانده اند ؟ آنها نظرات مكاتب نوگرا مبني بر استواري سنتها و نارساييهاي نهادي را رد مي كردند و بر تحليل اقتصادي سياسي يا مبناي تاريخي توجه داشتند .
گروه معروف به «مكتب وابستگي» معتقد بودند كه ساختار اقتصادي جهاني ، نظامي استعمارگر است كه «توسعه نيافتگي» را در كشورهاي حاشيه اي به وجود مي آورد و حفظ مي كند . كشورهاي غيرحاشيه يا مركزي از زمان پيدايش اقتصاد جهاني در اواخر قرن 15 و اوايل قرن 16 نظام نابرابري را از راههاي مختلف مانند جنگ ، تهديد ، محدوديت بازار و حمايت صنعتي بر كشورهاي حاشيه اي تحميل كردند . گفته مي شد كه توسعه فقط از طريق راه حلهاي راديكال مي تواند روابط را در اقتصاد جهاني تغيير دهد . راهكارهاي پيشنهادي شامل برنامه هايي بود كه بر خودكفائي ، جدايي از اقتصاد جهاني به شكل اساسي يا به طور كامل و انقلاب سوسياليستي تأكيد داشتند . آنچه مورد بحث بود ، ابزار توسعه بود ، نه معناي آن . در واقع بسياري از نويسندگان نئوماركسيست بيش از همرديفان ليبرال خود ، توليد – مدار بودند .
ديگر نئوماركسيستها ، با وجود قبول سودمندي نظام سرمايه داري جهاني به اين نكته توجه داشتندكه از ايننظام بايد ابهامات ، حدس و گمانها و مسائل بيپايه و اساس به تدريج زدوده شود . آنها تجربيات متعددي نظير رشد كشورهاي تازه استقلال يافته سنگاپور و كره جنوبي را در مقايسه با كاهش توليد ناخالص ملي و بي ثباتي سياسي در برخي كشورهاي آفريقايي پيش رو داشتند . آيا نظريه اي آنچنان جامع و همه شمول وجود دارد كه بتواند اين اختلاف وسيع را توصيف كند ؟ اين اختلافات ، نيازمند توجه دقيقتر به جزئيات و بررسيهاي عميق در مقياسي كوچكتر ، بدون بلند پروازي در زمينه نظر پردازي است . بسياري از مؤلفان براي رسيدن به اين هدف ، رويه هايي را به مثابه ابزارهاي اصلي تحليل خود به كار گرفتند كه از آن جمله مي توان از روش توليد و طبقه اجتماعي نام برد . آنها كشورها يا مناطق خاصي را انتخاب كردند و طرحهاي ويژه اي را كه با آنها ، روش هاي توليد متفاوتي استفاده شده بود تا شكلهاي اجتماعي مجزايي را به وجود آورند ، مورد توجه قرار دادند . (مثلاً روش توليد پيش از سرمايه داري و سرمايه داري ) آنها همچنين توسعه تاريخي طبقات مختلف را بررسي كردند .
اين بررسيها نشان داد كه توسعه در برخي جهات در بعضي از كشورهاي حاشيه اي امكان پذير است، ولي منافع حاصل مختص طبقات حاكم و وابستگان آنهاست . در اقتصاد جهاني موجود ، هيچ كس احتمال توسعه مستقل را نيز نمي دهد . بورژوازي شهري همواره در پشت صحنه قرار گرفته و موانع ساختاري توسعه را تعيين كرده و مشخص مي سازد كه منافع حاصل از توسعه عايد چه كساني شود .
با وجود تفاوت در ابعاد مختلف ، رويكردهاي نئوماركسيست و نوگرايي شباهتهايي بنيادين دارند . به اعتقاد هريسون اين دو رويكرد از تجارب اروپائيان ناشي شده و به وسيله روشنفكران ، برنامه ريزان و سياستمداراني شكل گرفته اند كه متأثر از تجارب اروپائيان بود . هردوي آنها چشم اندازهايي از گذشته (جامعه سنتي يا قبل از سرمايه داري) و آينده (جامعه سرمايه داري مدرن يا جامعه سوسياليستي ايده آل) و مرحله مياني ، يعني وضع موجود داشته اند . نهايتاً هيچ يك از اين ديدگاهها اهميت چنداني براي نظرات ، خواسته ها ، آمال و آرزوهاي مردم كشورهاي در حال توسعه قائل نمي شدند . اين ديدگاهها ناخواسته در تفكر مردم گرائي نوين ادغام شده اند . گرچه در اين نوع طرز تفكر نيز شواهدي دال بر آن است كه ايدئولوژي مردم گرائي از بالا يا خارج بر افرادي تحميل شده است كه با بسيج و تجهيز خود مخالفت مي ورزند . طرفداران مردم گرائي نوين خالقان استراتژي هاي بديل توسعه هستند كه به اعتقاد كيچينگ بر موارد زير تأكيد دارند : شركتهاي كوچك ، حفظ كشاورزي روستايي ، توليدات كوچك غير كشاورزي و روستاها و شهرهاي كوچك به جاي شهرهاي صنعتي . رعايت برابري در امور از جمله مسائل اصلي اين ديدگاه است . بنابراين ، مي توان گفت كه طرفداران مردم گرائي نوين ، در مقايسه با نوگرايان و نئوماركسيستها ، معناي متفاوتي براي توسعه قائلند . در اين نظريه ، هدف و ابزار غالباً با هم تداخل دارند و گاهي متشابه و حتي يكسان هستند .
تلاش جوليوس نايرره در جهت تجديد حيات و بهبود سوسياليسم آفريقائي در دهه هاي 1960 و 1970 نمونه خوبي از مردم گرائي نوين در عمل است . وي معتقد بود كه آفريقاي قبل از استعمار ، سوسياليست بود و خانواده ها بر اساس اصول « اُجاما» - احترام متقابل ، تقسيم درآمد و ثروت ، و الزام به كار – زندگي مي كردند . قوانين و فرمانهاي دوران استعمار و بعد از استعمار ، اقتصاد و جامعه را منحرف كردند . به اعتقاد نايرره ، احياي اصول مهم اجتماعي ، اقتصادي و سياسي اجاما همراه با چند اقدام اصلاح گرايانه مدرن مانند توجه به موقعيت پايين زنان و از ميان بردن فقر ، همان چيزي است كه آفريقا به آن نياز دارد . در اين صورت ، جامعه جديد بايد شامل روستاهايي باشد كه به شكل تعاوني توليد و مصرف كنند ، در اين صورت ، جامعه جديد بايد شامل روستاهايي باشد كه به شكل تعاوني توليد و مصرف كنند ، در صورت توجه به صنعت ، نوع كاربر آن را اختيار كنند و ضمن استفاده از تكنولوژي مناسب ، از نظر جغرافيايي پراكنده باشند . با وجود اهميت افزايش توليد ، برابري و عدالت در توزيع ، اهميت بيشتري دارد . متأسفانه ، نتايج حاصل با آنچه در تئوري بيان شده بود ، مطابقت نداشت . رشد اقتصادي ، نااميد كننده بود . بخش دولتي توسعه يافت ، ولي خدماتش كم ارزش بود و روستائيان در مقابل فشار و اجبار ماندن در روستا و كشاورزان دسته جمعي ، مقاومت و مخالفت گسترده اي از خود نشان دادند .
از ديگر طرفداران مهم مردم گرائي نوين مي توان از اين افراد نام برد : شوماخر و شعار معروف وي داير بر «كوچك ، زيباست» ، مايكل ليپتون و انتقاد وي از اهميت بيشتر قائل شدن براي مناطق شهري ، برنارد ناروكوبي به عنوان راهنماي توسعه واقعي براي پاپوا گينه نو و ديگر مردم جزاير اقيانوس آرام . همچنين ، طرفداران توسعه معتقدند به توسعه موزوني هستند كه بوم شناسي را كاملاً رعايت كند . آنها اين ملاحظات را براي نجات جهان و مردم آن از محيط در حال نابودي ضروري مي دانند .
اكثر مخالفتهاي امروزي عليه توسعه از سنت مردم گرايان نوين ناشي مي شود . اين انتقادات عمدتاً از سوي سخنگويان غيردولتي و كساني كه تأثير توسعه را ناچيز مي دانند ، مطرح شده است . آنها معتقدند ميان تأثيرات منفي به اصطلاح توسعه و بحرانهاي مؤثر جهان به ويژه تسليحات نظامي ، بلاياي محيطي ، تداوم فقر و تضييع حقوق بشر ، رابطه مستقيمي وجود دارد . آنها نظرات و توضيحات نوگرايان و نئوماركسيستها را قانع كننده نمي دانند و معتقدند كه مسئول اصلي اين نارسائيها دولت ، طبقات اجتماعي حاكم و بانك جهاني هستند . كشورهاي مرفه و متحدانشان متهم شده اند كه كاري كرده اند تا توسعه در كشورهاي حاشيه اي يا اقماري نتيجه بسيار كمي داشته باشد . منظور از اين نكته آن است كه كشورهاي مرفه اهداف اساسي اجتماعي – اقتصادي تمامي كشورها را مصرف هرچه بيشتر و انباشت سرمايه و كالاهاي هرچه فزونتر تعريف كرده اند .
به اعتقاد ولفگنگ ساش ، «توسعه مانند ويرانه اي است در دورنمايي روشن ... و يادگاري است تاريخي و كهنه از دوراني زشت . « . توسعه به واژه بي شكلي تبديل شده كه تجلي مفهوم بي محتواست و كاركرد آن صرفاً در قانونمند نشان دادن دخالتهاي دولت براي حل بحرانها و مشكلات دنياي به اصطلاح در حال توسعه خلاصه شده است . همه اينها با پوشش و نام هدف تكاملي صورت گرفته است . در همين راستا ، بايارت ، با نكوهش از توسعه و تلقي آن به عنوان «تصويري فجيع» معتقد است كه اساساً « هوا و هوس استعماري سنگ بناي اصلي توسعه بوده و حتي احتمالاً ريشه در سنتهاي فلسفي كهن تر دارد .
اين ديدگاه تندرو نسبت به توسعه با انتقاداتي از سوي اقتصاددانان نئوكلاسيك تكميل شده كه تفكراتشان از منبعي كاملاً متفاوت ناشي مي شود . گرچه بستر ايدئولوژيك نئوكلاسيكها كاملاً متفاوت است ، ولي اين دو مكتب از نظر مخالفت شديد با دخالت دولت در امور و استراتژي هاي توسعه گذشته با هم اتفاق نظر دارند . توي با ضد انقلاب خواندن نئوكلاسيك ها معتقد است كه خطي مشي آنها ناظر بر عدم دخالت دولت در اقتصاد و جامعه است . نئوكلاسيك ها معتقد به نارسائي و عدم كارائي توسعه برنامه ريزي شده اند و به تخصيص بهينه منابع بر اساس اصول بازار اعتقاد دارند . آنها براي تعريف كاركرد توسعه تلاش زيادي كردند و سازمانهاي كمك دهنده رسمي جهاني نيز از تلاش آنها حمايت كردند . به اعتقاد اكثر مخالفان انقلاب «جهان سوم در واقع مخلوق كمكهاي خارجي است» .
همان طور كه بررسي مختصر و انتخابي ما در مورد اينكه « توسعه چيست ؟ » نشان مي دهد در مورد تعريف ويژگي ها و كاركرد توسعه اختلاف نظر اساسي وجود دارد . بحث و جدلهاي موجود در اين زمينه را نمي توان صرفاً يك بحث آكادميك تلقي كرد . زيرا موضوع بحث ، يعني توسعه ، بر زندگي ميليونها انسان تأثير دارد . تلاش براي دستيابي به معناي اين واژه با خط مشي هايي اساسي ارتباط دارد كه از آن جمله مي توان به موازد زير اشاره كرد : چه اقداماتي مي توان براي كاهش فقر انجام داد ؟ چه كساني به چه منابعي بايد دسترسي داشته باشند ؟ و چه كسي صاحب قدرت خواهد شد ؟ شدت بحث و جدل درباره توسعه ، بيانگر سرخوردگي نسبت به نتايج توسعه پس از چهار دهه تجربه و اقدام است و مي توان آنرا به عنوان نبردي سياسي براي تعيين ماهيت اقدامات آينده تلقي كرد .
ما با نظر گولت ، موافقيم كه معتقد است توسعه شمشير دو سري است كه همزان با توليد منافع ، ضرر و زيانهاي نيز به همراه دارد و موجب تعارض ارزش ها مي شود . از جمله مزاياي توسعه از ديد گولت مي توان به بهبود شرايط مادي و رفاه افراد اشاره كرد . بررسي آمار مندرج در گزارش سالانه توسعه بانك جهاني نيز مويد اين نظر است . وي همچنين به سودمنديهاي تكنولوژي اشاره دارد كه باعث كاهش دشواري كارهاي فيزيكي ، تخصص گرائي نهادين ، افزايش آزادي انتخاب ، درجه بالاي تحمل و تعامل جهاني بيشتر مي شوند . اين منافع ، بسته به اينكه شما كه هستيد و كجا زندگي مي كنيد ، تفاوت دارد . همچنين ، ممكن است فرد بر اساس معنايي كه براي توسعه بر مي گزيند ، همه اين مزايا را منكر شود.
تعداد کاربران علاقمند به این مطلب ::
0