اقسام لفظ
جزئیات این مطلب :
نوشته شده در تاریخ :
30 نوامبر 1999
منطقيون لفظ را به سه اعتبار تقسيم كرده اند:
الف)تقسيم لفظ به اعتبار مقايسه با معناى خودش. هنگامى كه يك لفظ را با معناى آن در نظر مى گيريم، يكى از صورت هاى پنج گانه را خواهد داشت: 1 . مختص؛ 2 . مشترك؛ 3 . منقول؛ 4 . مرتجل؛ 5 . حقيقت و مجاز.
اين اقسام را به صورت نمودار زير مى توان توضيح داد:
لفظ واحد
داراى معناى واحد است(مختص)؛ مانند لفظ الله داراى معانى متعدد است
تمام معانى به وضع واضع نيست(حقيقت و مجاز)؛ مانند لفظ ماه (براى كره قمر و انسان خوش سيما)
تمام معانى به وضع واضع است
وضعى بر وضع ديگر سبقت گرفته
وضعى بر وضع ديگر سبقت نگرفته است(مشترك)؛ مانند لفظ شير (به معناى حيوان درنده و مايع نوشيدنى).
معناى لاحق با ملاحظه تناسب با معناى سابق وضع شده است(منقول)؛ مانند لفظ صلوة كه ابتدا براى نيايش وضع شده و سپس در معناى نماز، كه با نيايش متناسب است، به كار رفته است.
معناى لاحق با ملاحظه تناسب با معناى سابق وضع نشده است(مرتجل)؛ مانند اكثر اسامى اشخاص و اماكن.
هدف منطقى از ذكر اقسام فوق اين است كه توصيه كند: در تعريف و استدلال بايد از استفاده لفظ مشترك و مجاز اجتناب كرد، مگر با كمك قرينه. منقول و مرتجل نيز مادامى كه ارتباط آنها با معناى اوليه كاملاً قطع نشده است، نبايد در استدلال و تعريف به كار گرفته شوند. در اسلوب هاى علمى و مطالب استدلالى به جاست همواره از الفاظى استفاده كرد كه معناى واحدى دارند.(9)
ب)تقسيم لفظ در مقايسه با لفظ ديگر. وقتى دو يا چند لفظ با يكديگر مقايسه شوند يكى از دو صورت را خواهند داشت:
1 . ترادف: در صورتى كه همه الفاظ داراى يك معنا باشند؛ مانند انسان و بشر.
2 . تباين: در صورتى كه همه الفاظ داراى معناى جداگانه اى باشند؛ مانند انسان و سنگ.(10)
هدف منطقى از ذكر چنين تقسيمى اين است كه توصيه كند:
استفاده از الفاظ مترادف در تعريف و استدلال نادرست است؛ مثلاً كسى در مقام استدلال بگويد: چون هر بشرى انسان است، هر انسانى متفكر است؛ بنابراين، هر بشرى متفكر است، و يا در مقام تعريف بگويد: انسان همان بشر است.(11)
ج)تقسيم لفظ با قطع نظر از اين كه واحد باشد يا متعدد به مفرد و مركب.
اين اقسام نيز به نوبه خود به قسمت هاى ديگرى تقسيم مى شود. از آن رو كه بيان و توضيح اقسام مفرد و مركب به طور مستقيم به قلمرو تصديقات مربوط مى شود در درس دهم و در بخش تصديقات به آن خواهيم پرداخت.
چكيده
1 . لفظ، قالبى براى انديشه و ابزارى براى انتقال مفاهيم و معانى ذهنى به ديگران است.
2 . بين لفظ و معنا پيوندى عميق وجود دارد كه گاه سبب خطا در فكر مى شود.
3 . احكام لفظ بر دو قسم است:
الف)احكام خاص؛
ب)احكام عام(كه اين احكام مورد بحث منطقى است).
4 . دلالت، عبارت است از: حالت يك شى ء به گونه اى كه وقتى ذهن به آن علم پيدا كرد بلافاصله به امر ديگرى نيز منتقل شود. به شى ء نخست دالّ و به شى ء دوم مدلول مى گويند.
5 . دلالت يا حقيقى است يا وضعى كه حقيقى بر دو قسم عقلى و طبعى، و... .
دلالت
حقيقى وضعى
عقلى طبعى لفظى غير لفظى
مطابقى تضمّنى التزامى
6 . لفظ به يك اعتبار به مختص، مشترك، منقول، مرتجل، حقيقت و مجاز و به اعتبارى ديگر به مترادف و متباين و به اعتبارى به مفرد و مركب تقسيم مى شود.
7 . هدف منطقى از بيان اقسام دلالت و لفظ، ارائه توصيه هايى درباره روش درست تعريف و استدلال است.
پرسش
1 . چرا منطقى بحث احكام لفظ را طرح مى كند؟
2 . تفاوت منطقى و اديب در نحوه بحث از الفاظ چيست؟
3 . لفظ به اعتبار معنا به چند قسم تقسيم مى شود؟ توصيه منطقى در اين زمينه چيست؟
4 . لفظ به اعتبار مقايسه با الفاظ ديگر به چند قسم تقسيم مى شود؟ توصيه منطقى در اين زمينه چيست؟
5 . دلالت را تعريف و اقسام آن را با ذكر مثال بيان كنيد.
6 . كدام قسم از دلالت مورد نظر منطقى است؟ چرا؟
7 . توصيه علم منطق درباره گونه هاى مختلف دلالت وضعى لفظى چيست؟
تعداد کاربران علاقمند به این مطلب ::
0