انواع مغالطه
جزئیات این مطلب :
نوشته شده در تاریخ :
30 نوامبر 1999
دروس فشرده » منطق » استاد حجه الاسلام منتظري مقدم
انواع مغالطه :
از بحث هاى گذشته دانستيم كه اگر استدلال واجد اركان يا شرايط لازم به لحاظ ماده يا صورت و يا هر دو نباشد، استدلالى مغالطى است. بنابر اين، انواع مغالطه به تعداد اركان و شرايط انواع استدلال - به لحاظ ماده و صورت - است.
از آن جا كه استدلال به دو گونه مباشر و غيرمباشر تقسيم مى شود و هر يك نيز داراى انواعى است، بايد در هر نوع اركان و شرايط مخصوص به آن - به لحاظ ماده و صورت - بررسى شود، تا خطا در هر گونه استدلال به درستى شناخته شود.
الف) استدلال مباشر
دانسته شد كه اگر استنتاج و اكتساب يك تصديق تنها از يك قضيه ديگر باشد، استدلال مباشر ناميده مى شود. با انواع استدلال مباشر در بحث هاى گذشته آشنا شديد. حال اگر در هر نوع رعايت اركان و شرايط آن نشود ،(41) مغالطه صورت گرفته است ؛(42) مثلاً نقيض موجبه كليه، سالبه كليه دانسته شود ؛ آن گاه از كذب قضيه هر حيوانى انسان است صدق قضيه هيچ حيوانى انسان نيست نتيجه گرفته شود و يا مثلاً از صدق قضيه موجبه كليه، صدق عكس آن به همان صورت (موجبه كليه) توهّم شود ؛ مانند اين كه وقتى مى گويند هر شى ء مادى موجود است توهّم شود كه هر موجودى شى ء مادى است . و يا مثلاً از قضيه بعضى معصومين پيامبر نيستند توهّم شود كه بعضى پيامبران معصوم نيستند زيرا گفته شد كه سالبه جزئيه عكس مستوى ندارد.
ب) استدلال غيرمباشر
قياس
قياس به لحاظ ماده و صورت داراى اركان و شرايطى است كه فقدان هر يك منشأ مغالطه مى شود. برخى از اين اركان و شرايط عبارتند از:
1 . تشكيل قياس از دو مقدمه جدا از هم، كه هركدام در حقيقت يك قضيه باشد.(43)
بنابر اين، در مثال فقط انسان شاعر است. هر شاعرى حيوان است. پس فقط انسان حيوان است مغالطه صورت گرفته، چرا كه در اين استدلال، قضيه اوّل تركيبى از دو قضيه است: انسان شاعر است و غير انسان شاعر نيست .(44)
2 . تكرار حد اوسط
قياس بايد مشتمل بر حد اوسطى باشد كه به طور كامل و به معناى دقيق كلمه تكرار شود. حال در مواضعى كه حد اوسط در واقع تكرار نشده ولى چنين پنداشته شود كه تكرار شده، مغالطه صورت گرفته است. منشأ اين پندار آن است كه يك لفظ داراى معانى متعدد است و اين لفظ در يك مقدمه به يك معنا و در مقدمه ديگر به معناى ديگر به كار گرفته شده است.
آنچه درباره اين مغالطه بايد در نظر داشت، اين است كه منشأ تعدد معناى يك لفظ گاهى جوهر لفظ است و گاهى هيأت آن و گاهى تركيب آن با الفاظ ديگر. براى اهميت اين نوع مغالطه به بررسى بيشتر درباره منشأ تعدد معناى لفظ مى پردازيم.
الف) جوهر لفظ : اين در جايى است كه دلالت لفظ بر معانى متعدد به سبب ماده لفظ باشد و هيأت لفظ و تركيب آن با الفاظ ديگر نقشى در اين تعدد نداشته باشد ؛ مثل انگور شيرين است. شيرين اسطوره داستانى است. پس انگور اسطوره داستانى است.(45)
تعدد معانى لفظ واحد اعم است از اين كه به علت اشتراك لفظى باشد و يا نقل، مجاز، استعاره، تشبيه، اطلاق و تقييد و ... .
ب) هيأت لفظ : اين در جايى است كه منشأ تعدد معناى لفظ ، هيأت باشد. حال چه هيأت ذاتى (صرفى)؛ مانند: خداوند مختار است. هر مختارى معلول است. پس خداوند معلول است .(46) و چه هيأت عرضى (اعراب و اِعجام) ؛ مانند: خداوند موجَب است. هر موجَبى معلول است. پس خداوند معلول است.(47)
ج) تركيب: منشأ تعدد، تركيب است ؛ يعنى لفظ از حيث ماده و هيأت بر معانى متعدد دلالت نمى كند ولى از آن جا كه با الفاظ ديگر تركيب شده، دلالت بر معانى متعدد مى كند. اين قسم نيز به گونه هاى متعددى است:
- گاهى نفس تركيب اقتضاى تعدد مى كند ؛ مانند اگر كسى در حق امام على عليه السلام چيزى بگويد او شايسته آن است. ليكن كسى در حق امام على عليه السلام چيزى گفته است. پس او شايسته آن است .(48)
- گاهى توهّم وجود تركيب اقتضاى تعدد مى كند: مثل عدد پنج زوج و فرد است. هر عددى كه زوج و فرد باشد زوج است. پس عدد پنج زوج است .(49)
- گاهى توهّم عدم وجود تركيب اقتضاى تعدد مى كند ؛ مثل آب ئيدروژن و اكسيژن است. ئيدروژن و اكسيژن قابل احتراق اند. پس آب قابل احتراق است .(50)
3 . اگر قياس، اقترانى است، شرايط مخصوص به هر شكل و اگر استثنايى است، شرايط عمومى و مخصوص به انفصالى و اتصالى در آن رعايت شود ؛ مثلاً در شكل اوّل گفته شد كه صغرى بايد موجبه باشد. بنابر اين، در مثال حسين پزشك نيست. هر پزشكى عالم است. پس حسين عالم نيست مغالطه صورت گرفته است و يا مثلاً در قياس استثنايى اتصالى گفته شد كه از وضع تالى نمى توان وضع مقدم را نتيجه گرفت. بنابر اين، در مثال اگر باران باريده باشد زمين خيس است. ليكن زمين خيس است. پس باران باريده است. مغالطه صورت گرفته است.
4 . شرايط مخصوص ماده قياس در آن رعايت شود.
قياس به لحاظ ماده - بدون در نظر گرفتن مغالطه كه محل بحث است - به چهار نوع تقسيم مى شود. با انواع آن تعريف و شرايط هر يك در بحث هاى گذشته آشنا شديد ؛ مثلاً در برهان گفته شد كه مقدمات بايد يقينى باشد.(51) حد اوسط علت علم به ثبوت اكبر براى اصغر باشد و ... . حال هر كدام از اين شرايط رعايت نشود، مغالطه صورت مى گيرد ؛ مثل اين كه وزيرى دليل عدم موفقيت خود را نازك شدن لايه ازن در جو بداند اين استدلال، مغالطى است ؛ چرا كه رابطه عليت بين لايه ازن و عدم موفقيت وزير وجود ندارد.(52)
6 . شرايط مخصوص به نتيجه رعايت شود.
نتيجه به لحاظ كم و كيف داراى قواعدى است كه بايد رعايت شود ؛ مثلاً در شكل سوم همواره نتيجه جزئيه خواهد بود هرچند صغرى و كبرى هر دو موجبه كليه باشد. بنابر اين، در مثال هر شاعرى حيوان است. هر شاعرى انسان است. پس هر حيوانى انسان است مغالطه صورت گرفته است.
ممكن است، اين سؤال به ذهن برسد كه بحث ما درباره استدلال مغالطى بود، حال آن كه در اين قسم مغالطه در نتيجه واقع شده است. در پاسخ مى گوييم: از آن جا كه قبل از تشكيل استدلال، مطلوبى داريم كه به وسيله استدلال مى خواهيم آن را اثبات كنيم، مى توان گفت كه در حقيقت استدلال ما، استدلالى مغالطى است. چرا كه براى اثبات مطلوبى چيده شده كه به وسيله اين استدلال ثابت نمى شود ؛ بنابر اين، استدلال ما براى اثبات اين مطلوب، استدلالى نادرست است.
استقرا و تمثيل
در بحث هاى گذشته با اركان و شرايط استقرا و تمثيل آشنا شديد. حال مى گوييم: فقدان هر يك از اين امور سبب مغالطه مى شود. مثلاً در استقراى ناقص اگر بدون تكرار مشاهده و يا مشاهده مواردى بسيار اندك كه براى حكم كلى كافى نباشد، حكمى كلى آورده شود، مغالطه صورت گرفته است ؛ مثل اين كه با مشاهده يك يا تعداد محدودى ايرانى قدكوتاه، حكم شود: كه همه ايرانى ها قدكوتاه هستند و يا در تمثيل مثلاً اگر بدون وجود جامع حكمى از موضوعى به موضوع ديگر سرايت داده شود، مغالطه صورت پذيرفته است.
تعداد کاربران علاقمند به این مطلب ::
0