به نام خدا
احمدي – داانش آموز دبيرستان تكتم
گزارشي از نشست روز بزرگداشت ابن سينا
نشست روز بزرگداشت ابن سينا برگزار شد
بحث درباره فلسفه موسيقي ابن سينا كاري مشكل است، چون آثاري كه از ابن سينا در اينباره به ما رسيده، ناقصاند و جمعا ميتوان گفت كه ابن سينا شش اثر در باب موسيقي داشته كه امروز ما تنها به نظرات پراكندهي وي در نجات، شفا و دانشنامهي علايي دسترسي داريم.
به گزارش خبرنگار بخش حكمت و فلسفه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به اعتقاد دكتر حسن بلخاري كه در روز بزرگداشت بوعلي سينا در سالن اجتماعات معاونت پژوهشي فرهنگستان هنر درباره فلسفهي موسيقي ابن سينا سخن ميگفت، منابعي كه در اين زمينه كار جدي انجام داده باشند، حتا به تعداد انگشتان دست هم نميرسند، اما مشكلات ديگري هم در باب نيل به فلسفهي موسيقي سينوي وجود دارد؛ از قبيل غلبهي جنبهي فني موسيقي در نظرات ابن سينا و نيز تفاوت نگاه او و ما به تقسيمبندي علوم و معارف بشري.
وي افزود: وقتي ما ميگوييم فلسفهي موسيقي، نوعي فلسفهي مضاعف را اراده كردهايم كه اين مغاير تصوري است كه ابن سينا از موسيقي دارد. او موسيقي را عين فلسفه ميداند؛ ما ميخواهيم با روش فلسفي به موضوع موسيقي و شناخت ماهيت آن بپردازيم، اما از ديد حكما موسيقي يكي از اجزاي فلسفهي نظري است. خود اين تفاوت نگاهها براي رسيدن به مقصود مشكلساز است.
بلخاري در ادامه به ديدگاههاي افلاطون و ارسطو در باب هنر اشاره و علت آنرا بنا شدن فلسفهي ابن سينا بر فلسفهي ارسطو ذكر كرد.
وي در اين زمينه گفت: افلاطون هنر را رد ميكند و در جمهوري، هنرمندان اخراج ميشوند و هرچند كه در آيوان آنها را وردستان خدا معرفي ميكند، باز هم براي هنر حيثيت معرفتي قايل نيست. ارسطو هم براي هنر حيثيت معرفتي قايل نيست، چرا كه معرفت حقيقي را مبتني بر معرفت ميداند. اما هنر هدفمند است، پس نميتواند معرفت باشد. با اين كه ارسطو مانند استاد هنر را مطلقا مردود نميداند، اما با همهي قرابتي كه بين ابن سينا و ارسطو وجود دارد، شيخالرييس براي هنر حيثيت معرفتي قايل است. در شفاء تابع ارسطوست، اما در منطقالمشرقيين قايل به علومي ميشود كه در همهي زمانها و مكانها احكامشان جاري است و مثال آنرا حكمت نظري و عملي ذكر ميكند. ابن سينا در آنجا تعريفي از موسيقي ارايه ميكند كه در آن موسيقي را معرفت دانسته است.
نظرات ابن سينا در باب موسيقي بخش ديگري هم دارد كه در آنجا صرفا به رد عقايد فيثاغوريان درباره موسيقي ميپردازد.
بلخاري در تشريح اين بخش از فلسفهي شيخالرييس با اشاره به نظر ملاصدراي شيرازي كه معتقد است فيثاغورث از مشكاه نبوي نوشيده است، وجه غالب در نظريات فيثاغوريان را وجه فني دانست و گفت: مباني آنها در موسيقي غيرفلسفي و اسطورهيي است، بنابراين غير قابل استدلال و شهودي است و گفته شده كه نظام عددي موجود در اين موسيقي برگرفته از نظام عددي خدايان سومري است و نه از تفكر يوناني. در اين ديدگاه موسيقي حقيقي بازتوليد حركت افلاك است كه افلاطون و ارسطو و ابن سينا آنرا قبول ندارند. فارابي ميگويد:موسيقي صنع انساني است و چون نسبتي بين طبيعت و صنع انساني وجود ندارد، موسيقي نميتواند بازتوليد حركت طبيعي افلاك باشد.
در اين نشست، هادي ربيعي نيز در سخناني گفت: در بازيابي فلسفهي موسيقي ابن سينا و اساسا در زيباييشناسي وي لفظ محاكاة يك كليدواژه است. محاكاة ترجمهاي از لغت ميمسيس يوناني است كه ترجمهاش به زبانهاي مختلف در طول تاريخ، فراز و نشيبهايي به خود ديده است.
او كه درباره محاكاة در فلسفه هنر ابن سينا كه موضوع پاياننامهي كارشناسي ارشدش هم بوده، سخنراني ميكرد، با اشاره به اين كه در هيچ دورهي تاريخي معناي واحدي از محاكاة ياميمسيس استنباط نشده است، خاطرنشان كرد: در يونان قبل از سقراط اين واژه به معني بازسازي رفتار خدايان بود، در دورهي فلاسفهي يوناني از آن، به بازنمايي هنري تعبير شد و در دوران جديد محاكاة به صورت يك بحث نظري خاص در فلسفه هنر مطرح شد و مفاهيم جديدي از آن به دست آمد. افلاطون بازنمايي هنري را تقليد ميداند و براي آن ارزشي قايل نيست، اما ارسطو و ابن سينا نظري متفاوت دارند.
وي در تشريح نظر شيخالرئيس درباره محاكاة تاكيد كرد كه ابن سينا در آثارش معاني مختلفي را از محاكاة مدنظر دارد و از اين نبايد تلقي شود كه ابن سينا تناقضگويي كرده است.
ربيعي افزود: معناي فيثاغوري از محاكاة كه معتقد است اخلاق نفساني بايد بازنمايي اشكال سماوي باشند، در نظر او بيمعني است. او معناي مورد قبولش را از محاكاة در "فن شعر كتاب شفاء" آورده كه در آنجا محاكاة را بيان چيزي كه مثل چيز ديگر است، اما خود آن چيز نيست، معني ميكند؛ پس به رابطهي مثليت قايل شده و در توضيح آن مثالي از نقاشي ميآورد.
وي ادامه داد: شيخالرييس محاكاة را وجه مميزي انسان و حيوان دانسته و معتقد است كه نفس محاكاة براي انسان لذتآور است؛ المحاكاة لذيذ عندالانسان. گويا نفس در مواجهه يا محاكاة توهم ميكند كه در حال لذت بردن از خودش است، اما موسيقي از دو حيث ميتواند براي انسان لذتآور باشد؛ با از حيث محاكاة يا تاليف، چرا كه ابن سينا حيثيت متفاوتي براي صوت ميان ديگر محسوسات قايل است. متعلق حواس پنجگانه انسان در حالت عادي از دو حال خارج نيستند، يا خوباند يا بد، اما صوت در حالت عادي نه خوب است و نه بد، بنابراين نتيجه ميگيرد كه موسيقي از دو حيث براي انسان لذتآور است.