هاروت و ماروت
گفت: شراب بخورید و سجده کنید. آن دو ملک به این سه گناه بزرگ تن در دادند، شراب خوردند و بت را سجده کردند. چون مهیای مقاربت شدند، مردی بر در سرای آمد و گفت: وضع شما آدمی را به ترس می اندازید که چنین خائف و ترسان زن جمیله ای را به چنین جای خلوتی آورده اید. بد مردمی هستید.
این به گفت و رفت. آن زن گفت: به خدای خود سوگند که تمکین نمیکنم تا او را نکشید که ما را رسوا میکند و خبر را به دیگران میرساند. آن دو ملک در پی آن مرد روان شده او را کشتند و به جای خویش بازگشتند چون بدان محل رسیدند زن را ندیدند و جامه از بدنشان فرو ریخت و عریان شدند و انگشت حسرت به دندان تأسف گزیدند.
پس از این واقعه خطاب شد: ای ملائکه شما را یکساعت به زمین فرستادم که با خلق من باشید و در این مدت کوتاه جهار معصیت کردید که شما را از آن نهی می کردم. در حالیکه بنی آدم دارای این قوای شهوت و حرص و امل و جذب و دفع هستند و کمتر معصیت مرا می کنند و شما با اندکی معاصی آنان تقاضای عذاب کردید اینک شما برای کیفر اعمال خود مخیر هستید بین عذاب دنیا و یا عذاب آخرت؟
یکی از آن دو گفت: از تمتع دنیا بهره مند میشویم تا به عذاب آخرت برسیم. دیگری گفت: عذاب دنیا مدتی دارد و عذاب آخرت دائمی است و ما عذاب دنیا که موقتی است اختیار میکنیم. نه عذاب آخرت را در نتیجه عذاب دنیا را اختیار کردند و تعلیم سحر میکردند تا مدتی مردم را به سحر آموختند و عذاب آنها این شد که خداوند آنها را بالا برد و در میان هوا سرنگون کرده معذبند تا روز قیامت.
«عیاشی» در تفسیر خود مینویسد: «ابن کوا» از امیرالمؤمنین(علیه السلام) از ستاره ی زهره سئوال کرد امام (علیه اسلام) شرح هاروت و ماروت را تقریبآ به همین مفهوم برای او بیان فرمود و آن ستاره زهره همان زن است که آن ها را فریفت.
این حقیر شنیده است که هاروت و ماروت در چاهی در هندوستان میباشند که خدای انسان آن دو را به پلک ایشان آویزان نموده و تا روز قیامت همانطور خواهند بود و همچنین شنیده ام که مردمی که آن چاه را پیدا میکنند سعی میکنند که از آنان علم سحر بیاموزند.
پایان
منابع و ماخذ:
بحار مجلسی- حیوة القلوب 506