به اين ترتيب معماري و ابنيه سازي هاي عمومي در منطقه خواف ، چه در ايران باستان كه شاهد ساخت آتشكده هاي مهمي در اين ناحيه مي باشيم(چنانكه آتش را از آذربايجان آورده بودند). و چه در بعد اسلام كه شاهد بناي مساجد و مدارس عظيم و بي نظير مي گرديم ، از رونق و شكوه منحصر به فردي برخوردار بوده است. شكوه و عظمتي كه موجب يگانه گرديدن معماري و مظاهر آن اعم از گچكاري و ديگر تزئينات الهام يافته بود. بسياري از ابنيه هاي عمومي منطقه خواف را مي توان معماري تبديل يافته تلقي نمود چندان كه مثلاً مسجد روستاي رباط زيارت تغيير يافته از بناي پيش از اسلام تصور مي شود كه از جايگاهي عمومي برخوردار نيز بوده است. بدين صورت همانگونه كه در كلام مورخان ديده مي شود، ولايت خواف و زوزن برخوردار از رونق و عمران و عمارت تابه حدي بوده است كه مستغني از هرگونه سخني است. امروزه نيز در اين حدود با بناهايي روبرو مي شويم كه البته در خود مطالعه و تحقيق اند و مي توان از نشانه هاي رونق معماري در اين منطقه دانست . همچنانكه بناي سلامي در خور زيبايي و قدمت ديرينه ديده مي شود.
اما در زمينه شخصيت هاي برجسته كه از منطقه خواف برخاسته اند نيز به گواهي و اذعان تاريخ ، افراد متعددي را مي توان بر شمرد.
نهضت ماه فروردين موسوم به بها فريد در سال 131 ه ق در منطقه زوزن وخواف ، از جمله بر جسته ترين و مشهور ترين وقايع در تاريخ ايران بعد از اسلام و در اين منطقه از خراسان بوده است. بها فريد از بدعت گذاران در مذهب زرتشتي و مدعي پيامبري ، با اعلام دعوت خويش ، كتابي را به زبان فارسي نيز براي پيروان خويش به همراه آورده بود. داستانها و حكايات چندي در باره مسافرت او به چين و بازگشت به منطقه و سپس ادعاي پيامبري او در منابع تاريخي ذكر شده است كه از شرح آن در اين وجيزه اجتناب ميكنيم. تنها كافي است كه بدانيم بها فريد و نهضت او را مي توان در زمره يكي از مهمترين تحولات قرن دوم هجري بر شمرد . پيامدهاي قيام بها فريد وسپس سركوب آن توسط ابومسلم خراساني ، از پر التهاب ترين تحولات تاريخ ايران در قرون نخستين به شمار مي آيدكه در قيامهاي پس از او نيز موثر بود.
جالب اينجاست كه يكي از منابع مهم قرن ششم هجري ، نام بهافريد را خواف برشمرده است و اذعان مي كند كه بناي خواف خراسان را او كرده است.
پيرامون علماء و فرزانگان زوزن و خواف ، بسياري از منابع بدان اعتراف نموده و بر وسعت دامنه آن اشاره كرده اند . چندان كه برخي وفور علماء در اين ناحيه را غير قابل انكار مي دانند.
از ديگربزرگان منطقه خواف مي توان به احمد بن عبدالله خجستاني اشاره كرد كه در سال 258 ه ق به حكومت خواف منصوب شد. ليكن چون بزرگان خواف از پذيرش او خودداري نمودند به غارت اين منطقه دست يازيد. سرگذشت هاي افسانه اي بسياري پيرامون وي در منابع تاريخي آمده است كه تطويل مطلب در اين جا بايسته نيست. بنابراين همچنان كه نواحي اطراف خواف همانند بوزجان (تربت جام كنوني) صاحب مفاخر عديده اي چون ابوالوفا بوزجاني از بر جسته ترين رياضيدانان و منجمان ايران پس از اسلام مي باشد(متولد 328 ه ق) .
ناحيه خواف نيز از برجستگان و معاريف نامداري برخوردار است. بوسهل زوزني ، از جمله ديوان سالاران بزرگ عهد غزنويان است كه در اين زمره مي گنجد. ابونصر مشكان زوزني دبير ديوان رسايل غزنوي نيز از ديگر مفاخر اين ديار محسوب مي گردد.
از ديگر مفاخر منطقه سنجان خواف مي توان به قاضي ابوالحسن حمدويه فقيه ياد نمود . وي فقه را در بغداد آموخت و منصب قضاوت نيشابور را عهده دار شد.
ابوعمر و احمدبن محمد بن ابراهيم زوزني(ف. 347 ه ق) از فقهاي برجسته حنفي نيز از ديگر مفاخر اين سرزمين محسوب است.
ابوالقاسم اسعد بن علي بن احمد زوزني(بارع زوزني) اديب ، شاعر ، وكاتب ومنشي در قرن
پنجم هجري كه صاحب ديوان شعر بوده است .وي مدتي در عراق و مابقي عمر را در نيشابور سكونت ورزيده بود. از ديگر ادباء برجسته خواف ، ابوعبدالله حسين بن احمد بن حسين زوزني(م 486ه) مي باشد كه صاحب آثار گرانقدري چون شرح المعلقات السبع ، المصادر، ترجمان القران و .... است. عبدالرحمان بن حسن زوزني از ديگر محدثان و خوشنويسان (م 455 ه) ولايت خواف بود كه به نگارش چهارصد قران به خط زيباي مبادرت ورزيد . ابومحمد عبدالله زوزني(م 431 ه) از ادباء و شاعران ديگر خطه خواف محسوب است .
از ديگر مفاخر علمي منطقه خواف مي توان از ابوالمظفر خوافي از شاگردان ممتاز امام الحرمين كه در هر علمي سررشته داشت به ويژه در علم كلام ياد كرد . حكايات چندي را از توانائيهاي او در مباحث ومجادلات با دانشمندان زمان خود در منابع تاريخي ذكر نموده اند كه قابل توجه بسيار است. بدين ترتيب در قرون نخستين اسلامي ، منطقه خراسان از تحولات چشمگير و قابل توجهي در عرصه هاي مختلف برخوردار گشت. به ويژه اينكه اين ناحيه مابين دو مركز قدرت هرات و نيشابور قرار گرفته بود و قاعدتاً از جريانات نمي توانست بر كنار بماند. خيزش معاريف و دانشمندان چند از اين منطقه كه فوقاً تنها به چند مورد آن اشاره رفت ، گوياي غناي اين سرزمين بوده است.
هجوم مغولان و فتح خراسان در آغاز قرن هفتم هجري ، موجبات تخريب و ويراني اين ولايات را فراهم نمود . اگر چه منابع مستقيمابه خواف اشاره ننموده اند ليكن در برخي از متون آمده است كه چنگيز لشگر به خواف وديگر ولايات خراسان فرستاد وموجبات نابودي و تخريب بسيار را فراهم كردند. در پايان بهتر است تا حكايتي جالب از برخورد يكي از دانشمندان خواف به نام شيخ زين الدين خوافي را با تيمور گوركاني به عنوان حسن ختام گفتار اشاره كنيم . آورده اند كه امير تيمور در يكي از سفرهاي خود به خراسان شنيد كه در قصبه خواف ، دانشمندي بزرگوار و نيكو رفتار و منزلت وجود دارد كه مقامش منزه و سخنانش دلنشين است.پس ديدار اورا واجب شمرد . چون بدو خبر آمدن امير تيمور را دادند ، هيچ سخن و حركتي نكرد. چون وقار و جبروت او را تيمور ديد زانوي ادب زده و از او راهنمايي خواست. شيخ خوافي نيز او را به طريقت خويش رهنمون و بر ترك ظلم وستم توصيه نمود.