انتظار فرج ، نگرهاي سازنده
جزئیات این مطلب :
نوشته شده در تاریخ :
30 نوامبر 1999
یكشنبه 24 بهمن، روز آغاز امامت حضرت ولي عصر (عج) است.
به اين بهانه سراغ آثار شهيد مرتضي مطهري رفتيم تا موضوع انقلاب جهاني امام عصر(عج) را از زاويه نگاه ايشان بشناسيم.
كتاب «قيام و انقلاب مهدي» از مجموعه آثار شهيد مطهري به طور خاص اين موضوع حساس و مهم را مورد توجه قرار داده است.
حساسيت مساله قيام حضرت مهدي از آن روست كه كوچكترين انحرافي در شناخت اين نهضت ما را از حقيقت اين واقعه غافل نموده و افراط و تفريط را جايگزين آن خواهد كرد. افراطي كه مهدويت ناسنجيده و ادعاهاي باطل در رابطه با امام زمان از آن جمله است و تفريطي كه نتيجهاش تأويل اين رو يداد به مسالهاي تمثيلي و غيرواقعي است.
مساله اصلي در باب ظهور ، انتظار فرج است يعني اميد به تحقق اين نويد. عمده مباحث مطرح شده در كتاب «قيام و انقلاب مهدي» در باب تبيين درست همين مساله است. ما نيز محور سخن را در اينجا همين اصل قرار ميدهيم. چه اينكه ريشه و بنيان نگرش مهدوي اصيل و حقيقي، تلقي درست از معناي انتظار است. آيا هر انتظاري پسنديده است و مأجور يا اينكه انتظار واقعي شرايط دارد؟ به عقيده شهيد مطهري ما 2 نوع انتظار داريم. انتظار سازنده كه نيروآفرين است و تحركبخش و انتظار ويرانگر كه فلجكننده است و اسارتبخش. اولي عبادت است و دومي معصيت. استاد شهيد براي تشريح اين 2 نوع انتظار و تبيين انتظار سازنده بحثي مبسوط در رابطه با تلقيهاي گوناگون از ظهور موعود را پيش ميكشد كه اين تلقيها خود ريشه در دو نوع بينش كلي درباره تحولات و انقلابات تاريخي دارد. يكي بينش ابزاري يا ديالكتيكي است و ديگري بينش انساني يا فطري.
در حالت نخست تحولات تكاملي تاريخ از زاويه رابطه اضداد توجيه ميشود و انقلاب نتيجه ناگزير تقابل تضادها و كشمكشهاي طبيعي عنوان ميگردد. يعني همان قضيه معروف تز، آنتيتز و سنتز يا ديالكتيك طبيعت. در اين نگره، طبيعت، هدفدار و در پي كمال نيست بلكه دائما به سوي انهدام خويش تمايل دارد ولي از آنجا كه آن انهدام هم به نوبه خود تمايل به انهدام خود دارد نفي نفي بهوجود ميآيد و قهرا و جبرا تكامل رخ ميدهد. قائلان به اين نظريه حركتهاي اجتماعي و تاريخي را هم جزئي از اين قانون كلي ميدانند. مطهري بر آن است كه هسته مركزي اين نگرش و مابهالتفاوت آن از ديگر مكاتب نه اعتقاد به جريان حركتي طبيعت است نه باور به اصل تأثير متقابل اشياء در يكديگر، نه اصل تضاد و نه حتي اصل جهش و انقلاب موجود در قوانين طبيعي. چراكه ديگر مكاتب از جمله مكتب اسلام هم اين امور را در كليت خود ميپذيرند. پس چيست آن هسته مركزي اين تفكر كه آن را از ديگر انديشهها جدا ميكند؟ به نزد علامه، يكي اين است كه قائلان به نظريه ابزاري، انديشه را هم مثل واقعيت خارجي داراي اين وضع ديالكتيكي محتوم ميدانند و ديگر اينكه تضاد در اين مكتب بهگونهاي تعبير ميشود كه هر چيز لزوماً ضد خود را درون خود ميپرورد و سپس به آن متحول ميگردد نه اينكه قانون طبيعت فقط تقابل و كشمكش ميان عناصر متضاد باشد و غلبه ناگزير يكي بر ديگري. از جمله آثار و نتايج اين تفكر ابزاري ميتوان به اين موارد اشاره كرد: 1 ـ نو و كهنه در اين تفكر به اين شكل تعريف ميشود كه نو، روشنفكر است و كهنه، غيرروشنفكر. روشنفكر هم يعني آنكه جانبدار تغيير و دگرگوني و تكامل جامعه است برخلاف تاريكفكر كه جانبدار ثبات و حفظ اجتماع است. پس روشنفكري يعني مخالفت مطلق با ثبات. 2ـ مراحل تكاملي تاريخ امكان جا به جا شدن ندارند و پيش و پس نميشوند و اين يعني اعتقاد به جبر تاريخي و قبول اصل تسلسل منطقي حلقات تاريخ. 3ـ مبارزه، فينفسه قداست دارد چراكه شرط اساسي انتقال از دورهاي به دوره ديگر قيام نو در برابر كهنه است. 4ـ نه تنها مبارزه مقدس است بلكه ايجاد هرگونه نابساماني ـ مشروع يا نامشروع ـ چون زمينه انقلاب را فراهم ميكند تقدس دارد. 5 ـ اصلاحات جزئي، خيانت و تخدير است و سنگاندازي در راه تكامل. چون از فشار ناسازگاريها كم ميكند و موعد انقلاب را به تأخير مياندازد.

اما بينش انساني يا فطري درست در مقابل بينش ابزاري قرار دارد. اين تفكر، به انسان و ارزشهاي انساني چه در فرد و چه در جامعه اصالت ميدهد. در اين نگرش «تحول و تكامل تاريخ تنها جنبه فني و تكنيكي ابزاري و آنچه بدان تمدن نام ميدهند ندارد، گسترده و همهجانبه است، همه شؤون معنوي و فرهنگي انسان را در بر ميگيرد و در جهت آزادي انسان از وابستگيهاي محيطي و اجتماعي است. انسان در اثر همهجانبه بودن تكاملش تدريجاً از وابستگياش به محيط طبيعي و اجتماعي كاسته و به نوعي وارستگي كه مساوي است با وابستگي به عقيده و ايمان و ايدئولوژي افزوده است.» به اين بيان، در بينش فطري، تضاد و تصادم موجود در مناسبات انساني تنازع ميان خير و شر است. ميان جنبههاي زميني و خاكي با جنبههاي آسماني و ماورائي. چراكه حقيقت وجودي انسان بسيار فراتر از آن است كه به حيوان و غريزه يا ماشين و تكنيك قابل تقليل باشد. برخي از آثار و نتايج اين تفكر عبارت است از: 1ـ هر نبردي لزوماً پيشبرنده نيست بلكه تنها نبرد ميان انسان متعالي وارسته از خودخواهي و منفعتپرستي با انسان خودخواه حيوان صفتي كه فاقد حيات عقلاني و آرماني است نبردي پيشبرنده و تكاملبخش خواهد بود. 2ـ تسلسل منطقي حلقات تاريخ نگرهاي بياساس است. هيچگونه جبري در كار نيست و مثلا ممكن است در جامعههاي سرمايهداري طبقه به اصطلاح پرولتاريا به رفاهي برسد كه هرگونه انديشه انقلابي را از سرش بيرون كند. 3ـ مشروعيت مبارزه و قداست آن مشروط به اين نيست كه حقوق فردي و يا ملي مورد تجاوز واقع شده باشد. آنچه مبارزه را مشروع ميكند به مخاطره افتادن مطلق حق است. 4ـ اصلاحات جزئي به هيچوجه محكوم نيست، چراكه «بنابراين بينش ـ برخلاف بينش ابزاري ـ آنچه بايد رخ دهد از قبيل رسيدن يك ميوه بر شاخ درخت است نه از قبيل انفجار يك ديگ. درخت هرچه بهتر از نظر آبياري و غيره مراقبت گردد و هرچه بيشتر با آفاتش مبارزه شود ميوه بهتر و سالمتر و احيانا زودتر تحويل ميدهد.». 5 ـ ايجاد نابساماني و تخريب و بن بست و بحران، نامشروع است.
حال ميبايست ببينيم اين قبيل بحثها درباره انواع نگرش به تحولات تاريخي چه ثمرهاي در مساله انتظار دارد. در نگاه شهيد مطهري انتظار ويرانگر يا آن برداشت قشري مردم از مهدويت ريشه در همان تفكري دارد كه معتقد است انقلاب ريشه در انفجار دارد و فقط از راه گسترش و اشاعه و رواج ظلم و تبعيض و اختناق و حقكشي و تباهي ناشي ميشود. يعني سامان يافتن، معلول پريشان شدن است. يعني «آنگاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد، باطل، يكهتاز ميدان گردد، جز نيروي باطل نيرويي حكومت نكند، فرد صالحي در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ ميدهد و دست غيب براي نجات حقيقت ـ نه اهل حقيقت زيرا حقيقت طرفداري ندارد ـ از آستين بيرون ميآيد.» در اين نگرش چون هدفها وسيلههاي نامشروع را مشروع ميكنند و نابساماني به هر شكلي مجاز است پس بهترين كمك به تسريع در فرج و بهترين شكل انتظار ترويج و اشاعه فساد خواهد بود. به بيان شهيد مطهري «اينجا است كه گناه هم فال است و هم تماشا، هم لذت و كامجويي است و هم كمك به انقلاب مقدس نهايي. اينجا است كه اين شعر مصداق واقعي خود را مييابد: در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد/ طاعت از دست نيايد گنهي بايد كرد.» مطهري اين برداشت از ظهور را برداشت «شبه ديالكتيكي» مينامد چراكه در تفكر ديالكتيكي هدف از نابساماني، تشديد مبارزات است اما اينجا بنابراين است كه گسترش تباهي خود به خود منجر به نتيجه مطلوب ميشود. به تصريح شهيد مطهري اين نوع انتظار به هيچوجه با موازين اسلامي و قرآني مطابقت ندارد.
اما انتظار سازنده آن انتظاري است كه مبتني بر نگرش انساني و فطري به هستي است.
------------------------------------------
منبع: روزنامه جام جم
تعداد کاربران علاقمند به این مطلب ::
0