وقتي کسي به دل نشست ، نشستنش مقدس است ، حتي اگر نبينمش ، همين براي من بس است
دوست داشتن هميشه گفتن نيست ، گاه سکوت است و گاه انتظار
خنده بر لب مي زنم تا کس نداند راز من ، ورنه اين دنيا که ما ديديم خنديدن نداشت
يه من یه تو يه فاصله ، نه نشد ! بي من يه تو يه فاصله ، نه نشد ! بي تو يه من يه فاصله ، بازم نشد ! يه من يه تو بي فاصله ، حالا شد !
انجماد قلب ها را از خشک سالي چشم ها مي توان فهميد ، چشمي که گريستن نمي داند ، زيستن نمي تواند
تو با آواز خود شب را شکستي ، ولي من بي دريچه مانده ام باز ، هواي پر زدن هايم کجا رفت ؟ ز ياران باز هم جا مانده ام باز
داستان زندگي من قصه اي است که متن آن وجود توست و پايانش نبود توست
چه خوش است حال مرغي که قفس نديده باشد ، چه نکوتر آنکه مرغي ز قفس پريده باشد ، پر و بال ما بريدند و در قفس گشودند ، چه رها چه بسته مرغي که پرش بريده باشد
دلم با عشق تو عاشق شد ، تمام لحظه هايم بهترين شد ، ولي بي مهريت کار دلم ساخت ، دل تنهاي من تنهاترين شد
هيچوقت قول يک پسر بچه را جدي نگير اما هميشه از تهديدات يک دختر بچه بترس (الکساندر دوما)
زمانه ازم پرسيد که چه کسي رو بيشتر از همه دوست دارم ؟ من درباره ي تو چيزي بهش نگفتم ، آخه اين رسم زمونست که هرکي رو که از همه بيشتر دوست داري ازت ميگيره
هنگامي که دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز ميشود ولي ما اغلب چنان به در بسته چشک مي دوزيم که درهاي باز را نمي بينيم . (هلن کلر)
وقتي زندگي صد دليل براي گريه کردن به شما مي دهد ، هزار دليل براي خنديدن به آن نشان دهيد
گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشم ها نفهمند
چنان عاشق چنان ديوونه حالم ، که مي خواهم از تو و از دل بنالم ، هنوزم با همين ديوونه حاليم ، يه رنگم صادقم صافم زلالم
دلم در ديدن رويت هميشه مي کند فرياد ، به ياد اولين ديدار که مهرت در دلم افتاد
يک نفر آمد صدايم کرد و رفت ، با صدايش آشنايم کرد و رفت ، نوبت تلخ رفاقت که رسيد ، ناگهان تنها رهايم کرد و رفت
اگر مي بيني کسي به روي تو لبخند نمي زند ، علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن!
گفته بودي فردا ، پشت اين پنجره ها ، غنچه اي مي رويد ، و کسي مي آيد ، روشني مي آرد ، ديرگاهيست که من ، پشت اين پنجره ها منتظرم ، ولي اينجا حتي ، رد پايي هم نيست
کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت ، کاش اگه پا ميذاشت دلمون رو تنها نميذاشت ، کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميذاشت
ساقيا امشب نوايت با نوايم ساز نيست ، يا که من بسيار مستم يا که سازت ساز نيست
راه دوست داشتن هر چيز درک اين واقعيت است که امکان دارد از دست برود
آنکه مي گفت ز يک گل نشود فصل بهار ، چه خبر داشت که همچون تو گلي مي رويد
بزرگترين متهم تاريخ کسي است که نمي دونه قلبش واسه کي مي تپه
عمريست که ويران شده ام ، ساکت و سرد و پريشان شده ام ، تا تو آيي و مرا دريابي ، من اسير شب طوفان شده ام
گر همسفر عشق شدي مرد خطر باش ، هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
منو ببخش که بی خبر تو خلوتت پا میزارم ، مقصرش دلتنگیه من که گناهی ندارم
منبع: www.smslovely 4u.c om