پیامک عاشقانه سری هفتم
جزئیات این مطلب :
نوشته شده در تاریخ :
30 نوامبر 1999
بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند
بغض کن اما نبار، خشک شو اما نریز، دیر کن اما بیا......
تو مرا فریاد کن ای هم نفس ...
این منم آواره ی فریاد تو ...
این فضا با بوی تو آغشته است ...
آسمانم پر شده از یاد تو ...
عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند
سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند
دیروز تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم...
امروز هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم...
سیه چشمی به کار عشق استاد،
به من درس محبت یاد می داد...
مرا از یاد برد آخر ولی من٬
به جز او عالمی را بردم از یاد...
مرا عمری به دنبالت کشاندی...
سرنجامم به خاکستر نشاندی...
ربودی دفتر دل را و افسوس...
که سطری هم از این دفتر نخواندی...!!!
چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی...
جهانی عشق در من آفریدی...
دریغا، با غروب نابهنگام...
مرا در دام ظلمت ها کشیدی...
تعداد کاربران علاقمند به این مطلب ::
0