دانستنی های زندگی

براى آنان كه گریه كردند

به آواى فلوتى كه مى‏نوازد به آرامى، در آرامش، گوش كن !

 

گوش كن و تصوّر كن آسایش زندگى یك عاشق را كه براى اوّلین‏بار، در زندگى‏اش درك مى‏كند.

 

در سرزمین صلح و صفا

 

با من بیا … بیا به سرزمینى كه هر روز، روحتان را به گرمى در آغوش مى‏كشد.

دیجی کالا دیجی کالا

 

سرزمینى كه با شبنم صبحگاهى بوسیده مى‏شود و نهرهاى پرجوش و خروش كه موج‏هاى كوچكش با انگشت خداوند، حركت داده مى‏شود. چشمانتان را ببندید و سكوت را گوش دهید:

 

صداى چشمه جوشان … صداى خش‏خش برگ‏ها … گریه عقاب و ضرب آهنگ ملایم یك طبل آن‏گاه كه خورشید، شب را مى‏پوشد و با آن، وداع مى‏كند. مردان جوان، از خواب بلند مى‏شوند تا به صبح تازه، سلام كنند.

 

بزرگ‏ترها به آنها مى‏پیوندند … امروز ، آنها یاد مى‏گیرند كه چگونه شكار كنند … و یاد مى‏گیرند كه چگونه خود را نجات دهند.

 

آنها ماهرتر مى‏شوند و یاد مى‏گیرند با هم زندگى كردن را در سرزمینى كه آنها آن را «خانه» مى‏نامند.

 

امروز، وقت آن نیست كه تنها به فكر شكار و جان و بقاى خود باشیم؛ باید آموخت از گرگ، شجاعت؛ از عقاب، تیزبینى.

احساس كن آن را و لذت حضور آنها را دریاب .

 

چشمانتان را ببندید و نوازش دل‏انگیز باد را احساس كنید … احساس كنید حضور گرگ را، عقاب را، باز را.

 

آن‏گاه كه به اردوگاه نظر مى‏افكنیم، بچه‏هایى را مى‏بینیم كه شاد و خندان، مشغول بازى هستند.

 

مادران، مشغول كار هستند و جوان‏ترها در كنارشان.

 

لبخند شیرین مادران را مى‏بینى كه با لذّت و شادى، كودكانشان را در میان چمن‏زارها تماشا مى‏كنند.

 

چون یادبودها در دفتر خاطرات، ثبت مى‏شوند تا همیشه در خاطره‏ها زنده بمانند؛ تا حقیقت و راستى به نسل‏هاى آینده منتقل شود. این است گذشته‏شان … این است حالشان … و آینده‏شان، كه از نسلى به نسلى دیگر منتقل مى‏شود.

 

زندگى، حق آنهاست؛ با تمامى حادثه‏هایش، با عشق و هیجان‏هایش، با خنده‏هایش و با قناعت‏هایش.

 

آنها نیز از خنكاى فرح‏بخش نسیم بهارى، لذت مى‏برند … و نوازش پرتوهاى خورشید را بر پوست بدنشان احساس مى‏كنند.

 

هر چند در زندگى، در صلح و آرامش كامل نیستند، ولى با این همه، خانه‏شان است.

 

حتى اگر دقیق‏تر بنگریم، مى‏بینیم كه درد و بیمارى نیز در كمین آنهاست.

 

آنها نیز عاشق مى‏شوند، مریض مى‏شوند، با درد و ضعف و سستى مى‏جنگند و براى بهبودى تلاش مى‏كنند.

 

آنها نیز درست مثل من و شما در بستر مرگ مى‏خوابند و چون مرگ سراغ آنها مى‏آید، به سوگ مى‏نشینند.

 

آنها همین طور بودند و هستند و خواهند بود، درست مثل بقیه؛ ولى با وجود این، برخلاف بقیه با آنها رفتار مى‏شود.

 

بیگانگان به سرزمین مادرى‏شان هجوم آورده‏اند و خانه و قبیله‏شان و عزّت و شأنشان را غارت كرده‏اند. آنها دست به هر كارى زده‏اند؛ آنها دست به هر جنایتى زده‏اند.

 

بنشین و ببین … گریه‏هایشان را، آه و ناله‏هایشان را … و حتى گریه‏هاى جنایتكاران را.

 

هر آنچه خواستند با تكیه بر قدرتشان انجام دادند، و هیچ كارى براى خاتمه دادن به این وحشیگرى‏ها انجام ندادند.

 

متنفر نیستم؛ ولى همیشه زندگى را آن‏گونه كه باید باشد به خاطر خواهم آورد … به یاد خواهم آورد آواى سكوت را … .

 

صداى چشمه پر آب را … صداى خش‏خش برگ‏ها را … گریه عقاب را … ضربه آرام و ملایم طبل را.

 

و من گوش خواهم داد. گوش خواهم داد به آواى خلوتى كه به آرامى و شورانگیز، در آرامش مى‏نوازد.

 

براى آنان كه گریه كردند.

 

نویسنده : مارتین دِیْل

مترجم: حسن مراغه‏اى

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن